|
این پست تقدیم به همه اونهایی که دلشون برای کامنتدونی ستون طنز ما تنگ شده بود ... به مناسبت روزهایی که فروشگاه ها پر از قلب و قرمزی و عشقه! خیلی مهم نیست ولنتاین یا اسپندارمزگان ... مهم اینه که ماها به هم کم عشق میدیم! کم میخندیم! کم همدیگر رو می خندونیم و شادیم! شادی های ما بیشتر از اینکه از سر عشق باشه مقوایی است!
دنیای کوفتی عجیبی شده. یه روزی بود همه شکایت داشتن که دیگه با اومدن تلفن دیر به دیر به هم سر میزنن! بعد یواش یواش تلفن جاش رو داد به اس ام اس زدن! بعد با اومدن نت چه کاریه پول اس ام اس بدی مثلا!
قدیم ندیما اگه کسی میخواست تولد کسی رو تبریک بگه مثلا میرفت خونشون با یه کادو! بعدترها به طرف زنگ میزد! بعدترها اس ام اس میداد! حالا چشم دوخته به پروفایل فیس بوک طرفش ببینه کی تولدشه نره بنویسه تولدت مبارک حتی! بره بنویسه hbd !!! یعنی چی واقعا! کلمات هم رنگشون عوض شده! خداییش hbd کی رو میتونه خوشحال کنه؟! ارزش کلمات چه ساده از دست رفته! این همه کلمه فارسی قشنگ که میشه به کار برد و طرفت رو پر کرد از انرژی مثبت! آخه چه کاریه؟! احتمالا این روزا یه اختصار دیگه هم طرفدار پیدا میکنه اونم hvt هست! ببینید چقدر عشق در میونه؟! دقیقا انگار یه عنصر جدید جدول مندلیفه!
اما نکته اش رو بهتون بگم که کاملا تخصصیه. میدونید این ماجرا رو الان از کجا دیدم که داغ دلم تازه شد؟! یکی از بچه های ادبیاتی دانشگاه علامه رفته بود برای یکی دیگه نوشته بود! بعد یه داستان هست که احتمالا مجعوله اما شما باور کنید! همواره بین دانشجویان ادبیات فارسی علامه و بهشتی و تهران یه نوع خصومت خاص درجریانه! بعد این دونفر چند روز پیش داشتن درباره فارسی و اینا حرف میزدن و اینکه چقدر لزوم زیادی هست در اهمیت زبان فارسی!!! الان اینی که گفتم یه چیزی تو مایه های کل کل استقلال پرسپولیسه! بعد علاوه بر اون نامه اومد از طرف دوستم(س.ر) که ذکر کنم براتون که دانشگاه علامه جوجه کبابهای بدی هم داره ایضا! ما خوردیم به حال شبه مسمومیت نائل شدیم!!!! بعد یه نکته دیگه هم بگم خارج از این سه دانشگاه بقیه دانشگاه ها نقش گوگولیها رو دارن! یعنی کمترین درگیری بینشون حاکمه! و کلا از دید این ابردانشگاه های ادبیات چیز نیستن! و نکته مهمتر در جریان خصومتها آنکه این درگیریها فقط در محدوده دانشجویان نیست! چه بسا شکل پررنگ ترش در میان استادان عزیز ما برقرار است! ولی کلا این علامه ای ها خدایی شکل تختی داشتن در برخورد! این تخت رو که میگم باید ببینید تا درک سلولی کنیدها!
یه نکته دیگه هم بگم و الفرار! رئیس دانشکده ادبیات که خودش استاد ادبیاته رفت بالای سن گفت میخوام دست همه شما رو به نرمی بفشارم!!!! نرمی یعنی چی؟ شیوه اش چیه؟ یه جورایی ادبیاتش فلانه! از توضیح فلان منع شدم من! بگیرید خودتون!
و جالب اینکه یه نفر بهشتی ای و علامه ای و تهرانی تجربه ثابت کرده در یه جا میتونن به پیوند برسن! اونم پژو خودمان است! شاهد ماجرا: من! سمی! نیره!
اینکه گفتم شوخی بود ولی تو رو خدا تو رو خدا قدر ادبیات صحیح رو توی نوشته هامون بدونیم! خواهش کردم! زبان دقیقا همانند ناموس است چه بسا مهمتر حتی! |