وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
فقط دو کلمه...

این روزها که سعی میکنم به بهترین راهی که جلوی پامه صبح رو شب کنم و شب رو صبح، بیشتر از هر زمان دیگه حس یه پرنده رو دارم که توی قفس گیر کرده و داره بال و پر میزنه و از یه زمانی به بعد نیمه جون میشه و گوشه قفس می افته... این روزها مدام دو کلمه روی لبهامه...«میخوام برم» ... از اتاقم، از خونه ام، از تهران، از ایران، از دنیا...

قوی ام...خیلی هم خسته نیستم... اعتماد به نفسم بالاست... حس مورد تایید دیگران بودن که دوستش دارم به شدت تقویت شده است... مشکلاتی توی خونه نیست... وضعیت مالیم ایده آل ذهنیم نیست ولی بهترین وضعیت از ابتدای روزی بوده که مستقل شدم... عشق هم بخوام هست که نمیخوامش... با همه اینها ولی این دو کلمه بیشتر از هر زمان دیگه ای ورد زبونمه...سختمه بگم حتی گاهی جایگزین میشه با ذکرهایی که توی خلوتم همیشه میگفتم... 

***

امروز داشتم چند وبلاگی رو نگاه میکردم که صاحبانشون به طرق مختلفی مرده بودند و وبلاگها مونده بود و آخرین نوشته ای که دنگ دنگ میزد توی سر و صورتم... اگر روزی بدونید دیگه نیستید فکر میکنید چی بنویسید؟ ... من هرچی فکر کردم دیدم یه پست سفید میذارم با «...» حرفی برای گفتن نخواهم داشت... شاید بده...شایدم خوب...



چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠ توسط  الی