وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
بازی ابرها...

نمیدونم این اتفاقی که میخوام بگم خوبه یا بد اما من دو روز مسافرت بودم و در این دو روز یک عدد عکس هم با دوربین خودم از خودمون نگرفتم... حالا بعدها در فیس بوک عکسی از سفرم دیدید نگید پَ چی گفت ها! ... دقت کنید گفتم با دوربین خودم... امکانش هست که همسفران یک انسان هم دوربین داشته باشند...بگذریم... من فقط از ابرها عکس گرفتم... حس کردم پررنگ ترین پدیده این دو روز حضور سنگین ابرها بود و بارانی که یک دم می آمد... در زمانهای مختلف، ساعتهای مختلف، حتی شب! ... عکس شب تار هم شده ولی من ابرها رو توش می بینم... اصلا دلم نمیخواست حتی یک عکس از خودم بندازم که ننداختم... اما این عکسها رو از شب تا حالا ده ها بار دیدم و دوستشون داشتم... حس میکردم میتونم قشنگ باهاشون ارتباط برقرار کنم... درست مثل بچگی هام که با شکل ابرها برای خودم داستان میساختم...  

 

  

 

مهناز افشار در فیلم سعادت آباد یه دیالوگ داره میگه : «کاشکی امشب فردا بود، همه چی تموم شده بود!»... این حرف دقیقا زمزمه امشب منه...ده ها بار با خودم تکرارش کردم... فردا روز پر استرسی دارم...خیلی زیاد پر استرس... همین!



شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ توسط  الی