وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
باران نامه...

از دیروز هوای نوشتن از این هوا رو داشتم و مدام حرفم رو میخوردم... خودم رو سانسور میکردم تا شب که از خستگی دیگه توان نوشتن نداشتم...مبهم میدیدم... خوابیدم...عمیق!... لای پنجره اتاقم رو باز کردم و تا زمانی که یادم نیست کی بود از صدای خیش خیش ماشینها روی آسفالت مست بودم... هربار این صدا می اومد تا جایی که نیمه خواب بود یادم هست لای چشمهام رو باز میکردم و  لبخند کمرنگی روی لبم میشست و باز میخوابیدم... کمی هم حصیر اتاقم رو بالا داده بودم تا شاید از بین پنجره قطراتی روی صورتم بخوره... صبح که از خواب بیدار شدم و تاریکی اتاقم رو دیدم باز مست مست شدم...

ولی یه چیزی دوست دارم بگم که حرف دلمه... اینکه این هوا، هوای تک نفره بودن نیست...هوای عاشق بودن و دست در دست کسی بودنه...هوای سردت شدن و چسبیدن به بغل کسیه که دوستش داری...که بوش با بوی بارون تو رو مست کنه... هوای دلتنگ شدنه...هوای گریه کردن و قاطی شدن گریه و بارون با همه...

***

این موسیقی رو دوست داشتم که با بارونی که می اومد گوش کنم ...گفتم شما هم سهیم باشید...همین!

(گفتم که چیز دیگه ای از فحوای موسیقی به ذهنتان متبادر نشه!!)




جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ توسط  الی