وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
هیس!

امروز مامان مانی رفته بود جایی و مانی پیش ما بود. بعد باید 5 خط دیکته مینوشت از «آ.ا.ب. بـ. بابا. آب. آبا» ... خلاصه من شروع کردم به دیکته گفتن... بالاخره نوشت و بیست هم شد. بعد دفترچه یادداشتش رو برداشتم و نگاهی کردم...دیدم در صفحات پی در پی پر از علامت و ضربدره...بهش گفتم اینا چیه؟... معمولا خجالت میکشه از توضیح پس منم از روش دیگه ای استفاده کردم...گفتم اگه بگی فردا میبرمت سینما... خلاصه زیر لب گفت: هرکی اذیت میکرد ضربدر میزدم... بعد من به صورت منفجرانه خندیدم...گفتم: مگه تو مبصری؟ گفت: نه! مبصرمون کلاس پنجمیه!...گفتم: پس اینا رو برای کی مینویسی. گفت: برای خودم...گفتم: به خانم هم نشون میدی. گفت: نه همینطوری برای خودمه که بدونم با کی دوست بشم!!...

 

 

 ازش پرسیدم خوب بگو این قرمزا چیه؟ گفت: اینا هر کدوم اسم یکی از بچه های کلاسه. بعد جالب بود میدونست که کدوم یکی از ضربدرا مال کدوم علامت قرمزه...بعد میگم این دوتا که دارن گریه میکنن کی هستن؟ میگه رضا و بغل دستیش که بچه های بد کلاسن...مثلا اینجا خانوم دعواشون کرده و دهنشون چسب زده که حرف نزنن اونا هم دارن گریه میکنن...قهقهه

من عاشق این صفحه اش شدم ... یه طرح اینجوری هم باید من برای بچه های کلاسم بذارم...خنده



دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ توسط  الی