وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
خدا با ما نشسته استانبولی میخوره!

وقتی از کسی میپرسن غذا چی دوست داری؟ احتمالا بگه: چلوکباب، جوجه کباب، سبزی پلو ماهی، باقالی پلو با ماهیچه...یعنی به طور کلی غذای اول ذهنها معمولا همایونیه! اما من یه جور دیگه ام من کلا با غذاهای همایونی حال نمیکنم! میخورم اما حال نمیکنم! غذای همایونی ذهن من که قشنگ موقع خوردنش حال میکنم میدونید چیه؟ استانبولی! اگر کنارش ماست و خیار با نمک و فلفل سیاه فراوون یا سالاد شیرازی هم باشه که دیگه اصلا از دید من اوج همایونیه! ... در ضمن دیدم خیلی ها توی این غذا گوشت چرخ کرده هم میریزن اما من بدون گوشتش رو دوست دارم... یعنی از چند مواد ساده تشکیل شده: برنج، گوجه، سیب زمینی، نمک، فلفل، روغن... همین! ولی این طمع از دید من کشنده است... به ویژه وقتی که مامانم یه کم با فلفل قرمز هم مزینش میکنه که دیگه اوج اتفاقه!!!... شاید هم رمز این غذا در یک کلمه است... مامانم...به شکل منفجرانه ای عاشقانه آشپزی میکنه و ماهم عاشقانه میخوریم!

شما که غریبه نیست...پدر ما شب عیدی هوس کرده بود بره برامون از رستوران چلوکباب بگیره... بعد دیدن کلا من دارم تلویزیون نگاه میکنم و کوچکترین حرکتی در چهره ام ایجاد نشد... بعد مامانم گفت: میخوای استانبولی درست کنم کباب نگیره؟! در همین آن چنان نیشی از من باز شد که نگید! قشنگ عکس العمل نشون دادم در حد خدا... اینگونه بود که کباب تبدیل شد به استانبولی!

جاتون خالی الان که این سطور را مینویسم چنان بوی کته ایرانی بلند است در این خانه که مپرس!!! تازه اگه مامانم بدونه اینا رو اینجا نوشتم قطعا بهم میگه دیوونه...ولی من خواستم فوت کوزه گری این غذا رو به شما بگم: مامانم...چای همیشه داغ و غذای لذیذش که هردو به شدت بوی دستانش رو میدهد...عکس زیر هم واقعا مال همین یک دقیقه پیشه!!

 

خلاصه امشب خدا با ماست و میشینیم دور همی یه استانبولی توپ مامان پز میخوریم...جای همتون خالی...عیدتون هم مبارک! امیدوارم هرکدوم ما یکی دو تا از تعلقات خودمون رو در این روز از خودمون بکنیم و بندازیم دور...فقط از من نخواهید که عشقم به استانبولی رو بندازم دور که راه نداره!!! 



یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ توسط  الی