وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
ستایش(م.ک)

احتمال دارد هر آن به ذهنتان برسد مثلا من میخواهم از یک سریال مزخرف حرف بزنم! ولی زهی خیال باطل که فکر کنید عقل من انقدر تباه شده باشد! درست است که بخشهای قابل توجهی از مغز من تباه شده ولی همه اش خیر!

میخواهم درباره یک محصول بنویسم...دی دی دی ری:

ماست میوه ای کاله!!!

البته میدانم که خیلی ها عاشق این محصولند و خیلی ها نه! ... به هرحال من به عنوان یکی از دوستداران این ماست ابتدا با هلویش شروع کردم! کم کم به توت فرنگی رسیدم! در این مراحل فقط دوستش داشتم همین! بعد از این وارد استفاده از میوه های جنگلی شدیم! طوری شد که در عرض چند شب متوالی آنقدر خوردیم که دهانمان همواره مزه میوه های جنگلی میداد! تـــــــــــــا طعم سیب سبز وارد بازار شد! مدت زمانی نیست! یادم هست اولین بارها با خود سمی! تجربه خوردنش را داشتیم!... تا اینکه! تا اینکه! تا اینکه!... خب نوارم گیر کرده ببخشید... تا اینکه یکی دو هفته پیش که ولو بودیم در دانشگاهمان(!) طی یه اقدام غافلگیرکننده سمیه با کیسه ای پر از خوراکیهای رنگ به رنگ داخل شد ...چیپسها را ریخت روی میز اما چیز دیگری در چنته داشت!

ماست پرتقالی کاله با براده های شکلات!

روی لینک بالا کلیک بفرمایید تا عکس به یاد ماندنی سمی را تماشا کنید! 

و این تجربه کردن است که پدر ما را درآورده...ذوق تجربه یه چیز جدید برای من معادل یک کیسه پول در آن واحد ارزش دارد... خلاصه ماست را اول یه قاشق پر خوردیم و بس که با حال بود به مرحله اندک اندکش رسیدیم! یه جوری میخوردیم به این راحتی ها تمام نشود! برای هردوی ما یک اتفاق نو بود با یک طعم ویژه که میتوانستیم ساعتها سر بر دیوار بکوبیم...

باز هم امروز وقتی وارد پرشین بلاگ شدم با یک خبری روبرو شدم که اشک در چشمانم آورد...این بار هم سمی بود! پیغام آورده بود چه نشسته ای که لیموییش هم آمد!!! چند بار سرم را به کیبوردم کوبیدم و بعد که اشکها را پاک کردم شروع به نوشتن این سطور کردم در ستایش ماست میوه ای کاله!!! انقدر جدیده این محصولات که شرکت کاله هنوز عکسش رو ننداخته توی سایتش!!! آورین بر غیرت ما جوانان غیور!!!

داشتم دیشب میگفتم مادربزرگم(مادر پدر) یه عادتی داشته اینطور که دیگران تعریف میکنند که وقتی میخواسته بافتنی ببافه داخل گلوله نخ یه شکلات میذاشته! یعنی نخ رو به دور شکلات گلوله میکرده بعد تند تند میبافته که سریعتر به جایزه اش که اون شکلاته بوده برسه و بخوره ... منم الان تصمیم رو گرفتم ! فقط در یه حالت میرم از زیر سنگ هم شده ماست لیمویی کاله گیر میارم اونم اینکه این کارهای نصفه و نیمه که به برکت لطف دوستان همچون آواری بر سرمان هوار شده را تا بیخش انجام دهم!!! این یه هشدار جدی برای خودم است و اینجا! لطفا جدی بگیرید!!!

*از همه دوستانی که پیگیر جوابهای من بر کامنتهاشون هستند خواهش میکنم عاجزانه ایمیلهاشون رو در قسمت ایمیل کادر کامنت بنویسند! پرشین بلاگ بعد از بیست و چند کامنت، کامنتهای قبل را نشان نمیدهد! یکبار هم این ایمیل را بنویسید و جلوی ذخیره مشخصات تیک بزنید برای همیشه کافیست! در این صورت به صورت خودکار پاسخ من به شما ایمیل خواهد شد!



دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ توسط  الی