وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
گمشده های جنگل آمازون!

من تا به حال پست تقدیمی نداشتم. نامه‌های الی هم حتی تقدیمی نبوده فقط مخاطب خاص داشته. حالا می‌خواهم این پست را تقدیم کنم به «غزل پست مدرن» که این روز‌ها ورژن ۱۴ش هم فیلـ ‌تر شد.

سرم درد می‌کند. سرم منفجرانه درد می‌کند. نیرویی مرا به سمت بالش هل می‌دهد. به سمت خواب. به این امید که شاید وقتی بیدار شوم همه چیز کمی خوب‌تر باشد... ولی مدتیست که روز‌هایم اینطور گذشته: خوب - معمولی - بد - بد‌تر و این روز‌ها بد‌ترین... امیدم را به روزهای خوب از دست دادم. درست مانند مجسمهٔ گوشهٔ اتاق بدون هیچ پستی و بلندی روز‌ها شب می‌شود. دیگر نیرویم را برای مبارزه از دست دادم. برای جنگیدن. می‌دانم دقیقا همین را می‌خواستند. دقیقا همین را. اینکه خسته شویم. اینکه خسته‌مان کنند. شده‌ام شبیه سیمینِ «جدایی نادر از سیمین». دارم فرار می‌کنم... از خودم از دورم از اطرافیان...

آقای غزل پست مدرن، فقط خودت می‌دانی و احتمالا خدا که نوشتن این پست چقدر برایم سخت است... اشکم گوله گوله پایین می‌ریزد... وقتی اس‌ام است آمد: که غزل پست مدرن باز هم فیلـ ‌تر شد، تمام سرم ایستاد. هزار بار خواستم جواب دهم: آرام باش... فهمیدم مسخره است... خواسته بگویم: ناراحت نباش... فهمیدم مسخره است... دلم سکوت خواست... یک سکوت مسخره... هرچند اس‌ام اس مسخره‌ای نوشتم از همین حرف‌ها که آرام باش و چه اهمیت دارد و... فکر کردم واقعا وبلاگ چه اهمیت دارد وقتی ما هستیم. وقتی... وای یادم نبود این روز‌ها از مبارزه خسته شده بودم. حوصلهٔ گله کردن ندارم. حوصلهٔ فحش دادن ندارم...

فیلـ‌ تر چی، ببین منو! نه منو نیگاه کن! می‌خوای برات چند تا وبلاگ مستهجن بیارم که فیلـ ‌تر نیست؟ می‌خوای برات کلی حرف زشت شنیع بیارم که فیلـ ‌تر نیست؟ می‌خوای برات کلی حرف تحریک کننده بیارم که فیلـ‌تر نیست! برو بشین کامنتهای بچه‌هایی که با هزار شوق و ذوق پدر خطابش می‌کنند رو بخون! نه برو! بچه‌هایی که دوست دارند دعوتش کنند به خوندن شعرهاشون، داستان هاشون! بچه‌هایی که امیدشون برای ادامه وجود‌‌ همان خانه است! احمقانه رفتم کل مادهٔ ۲۱ قانون جرایم رایانه ایتون رو هم خوندم... من مغایرتی ندیدم... مگر اینکه... بله جواب در‌‌ همان مگر اینکه است... ازت متنفرم. نه برای خودم. نه برای خودش فقط به خاطر همه بچه‌هایی که احساس می‌کنند پناهگاهشون فیلـ‌ تر شد.

بعد با این وضعیت می‌گویید وی پی ان خلاف است؟!!! دوست دارم یک شهروند انگلیسی باشم، آمریکایی باشم، آمازونی باشم، اصلا هر جهنم دره‌ای که فکر کنی باشم ولی آزاد باشم... آزادی داشته باشم حتی برای مردن!

حالم از دنیایی به هم می‌خوره که الکی باید جواب اس‌ام اس بدم: روزهای خوب میاد!... وقتی اعتقادم سست شده به همه چیزهای خوب دنیا... من دلم پره... دلم خیلی پره... این فیلم‌ها رو دیدید که مثلا یه گروهی تو جنگل‌های آمازون گم می‌شن، بعد دنبال مسیر آب هستند یا یک راه؟ من درست اون فردی شدم که وسط راه از دویدن و پیدا شدن راه خسته شده و نشسته یه گوشه زار می‌زنه و گریه می‌کنه که دیگه نمی‌تونم. حاضرم همین جا بمیرم ولی خسته شدم از ادامه... من از مبارزه خسته شدم... بی‌حالم...مضحک آنکه با این حال می خواهم پنجشنبه بروم در گوشه ای از جنگل آمازون دکتری ادبیات امتحان دهم...

آقای غزل پست مدرن، تو از سرگروه‌های بچه‌های گمشده تو آمازون هستی ... خیلی‌ها پشتشون به توست، تو خسته نشو... ادامه بده... خواهش می‌کنم خسته نشو حتی اگر به ورژن صد هزارم باحال برسی!!!



سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠ توسط  الی