وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
زندگی 50 سانتی!

نمی‌دانم یادتان هست یا نه؟ یکبار در یک پست در قالب یک قصه با صدای خودم گفتم از مظلوم نمایی عقم می‌گیره...از جلوه دادن چیزی که نیست عقم می‌گیره...از آدم‌هایی که از قصد آلزایمر می‌گیرند عقم می‌گیره... از آدم‌هایی که دنیای خودشون رو ایده‌آل می‌دونند و فکر می‌کنند دیگران باعث از بین رفتن این ایده‌آل‌ها می‌شند عقم می‌گیره...از آدم‌هایی که خودشون رو توی اتفاقات بد بی‌تقصیر می‌دونند عقم می‌گیره...از آدم‌هایی که دستشون به هیچی بند نیست جز دروغ عقم می‌گیره... با همه‌ی اینها تحملت کردم ...می‌خوای دلیل واقعی که یه روزی رفتم توی دستشویی بالات آوردم چی بود؟ اینکه یه روز از خواب پاشدم و دیدم زندگیت با زندگی من فرق داره...زندگی من ممکنه بخش‌های گندیده هم داشته باشه ولی لااقل تو پنجاه سانت از بدنم خلاصه نشده...امیدوارم لااقل اجازه بدی مغزت هم به این پنجاه سانت اضافه بشه...همه زندگی به خدا شکم و زیرشکم نیست...

*گاهی تند شدن لازم است...تند شدنی که از عصبانیت نیامده از دردهای کهنه آمده... در ضمن اینها حرفهای من است از زبان یه عالمه آدم نه خودم تنها...

*از این پس اگر بتونم در هر پستی لینک می‌دم به نوشته برتر اون روزی که از یکی از دوستانم خوندم ...این بار این نوشته را بخوانید: داغ یک لطیقه سر درد دلم را باز کرد



شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط  الی