وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
روز سخت پس از سفر!

کلافه

الان این اعصاب منه

حالا ساعت چنده: 3 و ربع صبح!!!

دیدید آدم چند روز میره مسافرت وقتی برمیگرده یه روزی باید جون بکنه اوضاع مثل قبل بشه؟ از نظر وضع ظاهری، وضع خونه، وضع کار!!!! حالا همه اینها رو داشته باشید تصور کنید یه خونه زندگی هم توی نت برای خودتون دست و پا کرده باشید...بعد بیاین توش ببینید اووووووووووه چه خبره... خوب من امروز از صبح تصمیم گرفتم چند ساعته اوضاع رو سامون بدم بشینم سر کارم ولی خوب می بینید که ساعت چنده؟؟؟ بعــــــــله جونم براتون بگه امروز روضه ام رو براتون از بخش مسائل خونه و کار نمیخونم از همین خونه زندگی مجازی میخونم برای گریه خودش کافیه...

اومدم دیدم صندوق ایمیلهایم  آآآآآآه تا درش پره انقدر که سرریز شده توی اسپم ها اونجا هم تا درش پره...بعد توشون کرور کرور ایمیل تبلیغاتی که باید با دقت پاکشون میکردم که مثل همیشه ایمیلهای واجب از دست نرند!!! بعد رفتم سراغ گودر دیدم آآآآآآآآآآآه مثبت هزار و سه هزار و اینا رو رد کرده...بگذریم از اون دکمه عشق من که در طرفه العینی برایت اوضاع را صفر میکند...ولی خوب به راحتی هم نمیشه از خیر بعضی مطالب گذشت...البته که آنجا هیچ وقت صفر نخواهد شد ولی خوب مدت قابل توجهی طول کشید تا سبک بشه...هر چند دل من از بعضی حرفهایی که خواندم سنگین شد... بعد رفتم فیس بوک طی یک اقدام سبک مغزانه عکسهایی از سفرمون گذاشتم هیچی دیگه معتادش شدم لامصب نتونستم سریع خودم رو جمع و جور کنم و مدت قابل توجهی گذشت تا تونستم بیام بیرون ازش...

بعد تازه اومدم رفتم توی بخش دوستانم در لینکهام تا پستهای اخیرشون رو بخونم... راستش رو بخواین وبلاگها رو که باز میکردم چشمهام رو میبستم دعا میکردم پست آخرشون کوتاه باشه که من هم درست عین آدم بخونم هم جواب  درست و حسابی بدم...که خدا رو شکر در اکثر موارد خوب بود حجم مطالب دیگه نمیدونم درست و حسابی گفتم یا نه !!! و اینگونه شد که ساعت 3 و ربع به خانه خودم رسیدم ...خسته...کوفته داغون...تازه این وسط رفتم وبلاگ داستانیمون رو به روز کردم با داستان مهمان...اصلا یه وضعی ...

بعد دقیقا از همین یکی دو ساعت پیش که به نظر می اومد اوقات وصال به این خانه نزدیک است سه چهار عدد پشه حمله کردند به من!!! بعد من یه دستم به خاروندن دست و پامه الان یه دستم به کیبورد ... دیگه نشستم باهاشون خیلی منطقی سعی کردم صحبت کنم که برید گمشید تا نرفتم اتک، حشره کش تک بیارم!!! بعد آی این پشه ها به ریش من خندیدن که نگید!!! چون یه دفعه همین اتک بود نمیدونم پیف پاف بود چی بود زدم خودم مجبور شدم شب رو خارج از اتاقم بخوابم...

خلاصه دقایقی پیش دراز کشیدم روی تختم که باز هم مثل همیشه این صدای گریه آزارم داد...درست پایین اتاق من، اتاق دختر همسایه است که فکر کنم همسن و سال خودم باشد...بعد کلا رابطه همسایگی در آپارتمان ما منتفیه! این دختر هم هروقت از کنارم رد میشه نمیدونم رو چه حسابی یه چییییییییییییش به من میگه زیر زیرکی که هنوز علت واقعیش رو نفهمیدم!!! حدود ساعت 1  معمولا صدای خنده اش میاد...اونم یه صدای یه طرفه که من همیشه با خودم فرض میکنم که داره با تلفن حرف میزنه...بعد حوالی ساعت 2 صدای یه کم جر و بحث میاد بازم یه طرفه که باز من فرض میکنم داره با طرفش پای تلفن دعوا میکنه...حوالی ساعت 3 اونوقت صدای گریه میاد!!! انگار داره تو خودش گریه میکنه...بعد این لامصب صدا دقیقا توی سر منه! دقیقا هم همزمان با ساعتیه که من معمولا به این خانه میرسم...یه بار هم رفتم خوابیدم زمین گوشم رو چسبوندم زمین ببینم جدی صدای گریه اس یا نه؟! صدای گریه شدیده انگار و فرض من اینه که داره به خریت خودش در این عشق گریه میکنه...و جالب حوالی ساعت 9 شبه که آهنگهایی در ردیف «همه چی آرومه» با قدرت صدای خداااااا توی خونشون روشنه و گاهی هم صدایی دختر و فحش های بی انتهای من!!!

ای خدا این نیروی خیال ما رو بیا بگیر ببر دیگه ما تعطیلیم هیچی نداریم راااااااااحت! ...من رفتم بخوابم...فرضیه من اینه که رفیق ما هم وسط گریه اش خوابش برده چون دیگه صداش نمیاد!!!

 ***

*:  از فصل هفتم رونمایی شد...رمزداران که هیچ در جریان هستند...رمز ندارها به خودم بگویند که رمز بدهم بخوانند...

*: این بلاگفا، امشب رسما دهن دهن من رو آسفالت کرد...آقا لامصب این کدش میپره وقتی میخوای ثبت نظر کنی! بعد باید کلی بدبختی بکشه! این غیر از قضیه پریدن نظر و این حرفهاست...واقعا زشت ترین فحشهایی که در زندگی بلد بودم امشب کلا نثار در و دیوار و بلاگفا و اینا کار کردم...نهایت فحشهای من هم همون آشغال کثافت عوضیست...گفتم که فکر نکنید خیلی در فحش هنجارشکنم...نه کلا به دهنم نیست فحش دادن...

 



یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ توسط  الی