وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
من خیلی خوبم!

حالم زیادی بد است و میخوام به روی خودم نیارم که چقدر بدم...این بار واقعا روحی نیست و صد در صد جسمیه... از وقتی بچه بودم با چیزی به نام درد در معده خو گرفتم...نگویید دکتر! که رفته ام و نتیجه ای نگرفتم...این روزها این درد بیشتر شده و مدام حال بدی دارم...حوصله نوشتن هم ندارم وقتی حالم انقدر بد است...یعنی حرف خوبی برای گفتن پیدا نمیکنم که بگم...روی هوا بال و پر میزنم و یادم نمی آید روزی را که خوب بودم و انگار باور ندارم روزی را که خوب خواهم شد...

دیگر  روزهای طولانی ای شده که از موبایلم نفرت پیدا کردم و اکثرا روشنه ولی میذارم توی کشو که صداش رو نشنوم روی این حساب خیلی ها هم از دستم ناراحت هستند...دیروز به رئیس میگفتم که اگر وقتی میگویم حالم خوب نیست و مرتب آنها در اس ام اس حرف خودشان را میزنند پس بهتر که از دستم ناراحت باشند و این رابطه ها که مثلا اسمش دوستیست تمام شود...رئیس هم کلی ارشادم کرد و سعی کرد حرفهایی بزند که مرا به سوی آدمیت ببرد ولی نشد...

امشب ولی این جدال ابرها با هم برای ریزش چند قطره باران زنده ام کرد...مخصوصا وقتی صورتم را چسباندم به پنجره تا حسابی خیس شوم و این بادی که دمید تا از جهنم این شبها کم کند... از این گرمای لپ تاپ روی پاهایم... با ام پی تری ام صدای باران امشب را ضبط کردم و صدای این رعد و برقهایی که عاشقشون شدم...حیف که حالم خوب نیست وگرنه منتقلشون میکردم روی وبلاگ شما هم بشنوید...

همه این روضه ها را خواندم که توجیه کنم خودم را و یکی در میان بودنم را... و ثبت روی صفحه وبلاگ... و به یاد دوستی که میگفت: یادم نمیاد تو یه روز بگی من خوبم!!!

راستی یادتونه همین چند وقت پیش به صورت موشهای گوگوری مگوری رفتیم دکتری امتحان دادیم؟ حالا انگار پنجشنبه میخواهند نامه اعمال دستمون بدهند...من که رد...ولی امیدوارم باقی همه دکترهای خوبی شوید ای موشهای گوگوری مگوری...ولی کلا حالمون توی تعطیلات گرفته است...گفتیم بزنیم تو دل در و دشت یه کم از غم این تعطیلات در بیایم ها! نمیشه...نمیذارن

 

 



سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ توسط  الی