وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
زیر نور خدا

لیلة الرغایب

چند روز مداوم از حد توانم خارج در حال کار بودم...برنامه هایی داشتم که مجبور به کار بودم تا بتواند جبران کار نکردنهایم را بکند... بعد از اذان صبح برق رفت...دلم نمیخواست از پشت میزم بلند شوم برای پیدا کردن نور... اول سراغ لپ تاپم رفتم بعد از مدتی شارژش تمام شد...رفتم سراغ چراغ قوه ام پی تری ام یک ربع بیشتر دوام نداشت...فقط یک ربع دیگر نور میخواستم پس سراغ نور موبایلم رفتم... وقتی کارم تمام شد که خیلی بیشتر از یک ربع طول کشید از پنجره اتاقم بیرون را نگاه کردم و دیدم صبح آمد... انگار دلم گرفت و باز شد...لحظه عجیبی بود... دیگر نیاز به هیچ نوری نبود صفحه های جلویم با نور خدا به خوبی خوانده میشد...نگاهی به صفحه ها کردم و دیدم کارم هم تمام شده ...انگار به تمام آرزوهایم رسیده باشم...یعنی راستش هرچه فکر کردم انگار در آن لحظه آرزویی جز تمام شدن کارم نداشتم...

امشب شب آرزوهاست... من به چیزهای قشنگی اعتقاد دارم از جمله این شب... سال پیش یادم میاد دیر فهمیدم و این شب رو رد کرده بودیم، اما سال قبلترش خوب یادم میاد که کلی آرزو کردم ...حتی آرزوی محال...اصلا وقتی پای آرزو به میون میاد عاشق آرزوی محال کردنم...یا آرزوهای مسخره...مثلا یکی از آرزوهای مسخره ام اینه که با یه چوب بزنم توی شیشه جلوی ماشین!!! فکر میکنم لذت خاصی داره چون خرد نمیشه از درون میشکنه ...یا مثلا یه آرزوی مسخره ام اینه که گاز از وسط یه کالباس گنده( بسته کامل) بزنم...کالباس هم گوشتیرانی، آرزومانیانی چیزی باشه ها!!! یا مثلا...من پرم از آروزهای مسخره...اصلا یادم نمیاد درست عین آدمیزاد آرزوی کرده باشم...چرا آرزو کردم ...دعا کردم وقتی دلم میشکنه...وقتی ناراحتم...خواستم که مثلا آزادی باشه، سلامتی باشه ولی میدونید اینها یه چیزای کلیه...یه چیزای خیلی کلی...ولی من میخوام امسال آرزو کنم...میخوام چشمهام رو ببندم و آرزو کنم سال دیگه توی شب لیله الرغایب من **** **** ** **** ...و اگه زنده بودم و بودیم و آرزوی من برآورده شد این ستاره ها رو برای همه باز کنم که بخونند...اصلا داد بزنم که بخونند... این ستاره ها معادل همون چشم بستن و زیر لب زمزمه کردنیه که خیلی به چشم دیدیم... این یه قراره ...یه خط و نشون با خودم با شما ...البته غیر از این آرزوهای دیگه هم هست، مثل اینکه دوست دارم سال دیگه این موقع دوستام و البته اگه شد خودم شاخ دکتری رو هم شکونده باشیم...نگید نه بچه ها! همه بگید ایشالله...من دوست دارم این اتفاق بیافته برای هممون ... دوست دارم سال دیگه اونهایی که قصد ازدواج دارند بهترین ازدواج رو کرده باشند...اونهایی که نیت بچه دار شدن دارند یه بچه سالم داشته باشند...دلم میخواد آرامش و اعصاب و روان راحت داشته باشیم همه... و دلم میخواد مثل امسالم مثل امشبم که خیلی تنهایی کشیدم تنها نباشم... تنهایی هم معنیش این نیست که مثلا یه نفر حالا زن یا مرد پهلو دستم نشسته باشه نه! معنیش اینه که دلم تنها نباشه مثل امسال...

اون ستاره ها هم باشه برای سال دیگه!...حال دوست دارم بشنوم از آرزوهای شما حتی ستاره دار...به شرط اینکه سال دیگه توی یه پستی با همین مضمون این ستاره ها اگه آروزیی برآورده کرد باز بشن...یه چیزی تو جریان ضیافت مسعود کیمیایی شد قضیه!!!

از آرزوهاتون بگید...واقعی...محال...مسخره...

***

لعبة الرغایب

فرزانه جانم صاحب خلوت یک صدا به یک بازی همگانی دعوت کرد و من بی جنبه در معرفی بازی...دوست داشتید شما هم شرکت کنید... بی ربط به ماجرای امشب نیست...یعنی همه از جانب من دعوتید...حالا خواستید توی کامنتدانی این پست، خواستید توی پست جدا در وبلاگتون...هرجا خواستید...به هرحال واجب دعوت کردن بود که انجام شد...از همه!!!!

 

۱. سه مکانی که دوست دارید اونجا کارهایی که دوست دارید انجام بدید

جواب من:  1. اتاقم، 2. وبلاگم، 3. بازار بزرگ تهران حوالی کوچه مروی

۲.سه نفری که دوست دارید برای یکبار که شده از نزدیک ببینید

 جواب من: 1. کریستین رونالدو، 2. حسام بهرامی(چون دیدنش طلسم شدهنیشخندو امشب اس ام اس زد بهم که باز از تهران رفت!!!!). 3. مالک دربان جهنم

 ۳. سه کاری که ناخواسته به خاطر رودربایستی انجام دادید 

 جواب من: 1. قبول کردن کار کس دیگر به خاطر حفظ آبرو جلوی رئیسم، 2. پول دادن برای چیزی که ارزشش را نداشت، 3. جواب مثبت به چیزی که باعث خراب شدن بخشی از زندگیم شد

۴. سه شخصیت کارتونی که خیلی دوستشون دارید

جواب من: 1. جودی ابوت، 2. ایکیو سان، 3. شلمن

 ۵.سه کاری که ارزو به دلتون مونده انجام بدید

 جواب من: 1. تو گوش سه نفر زدن + یک تف شامل یک نفر همراه با پدرش و البته یه شخصی که خیلی ها دوست دارند این کار رو بکنند، 2. کشتن یک نفر(خاص) با اسلحه،3. با چکمه نوک تیز و پاشنه بلند برم تو شیکم یه فاطی کماندو

 

***

الیة الرغایب

« فصل نهم رونمایی شد بعد از چندین شب!

« داستان جدید قدیمی!! رونمایی شد در گریه در آغوش داستان!

« عکسها را هم همچنان ببینید در فوتوبلاگم ...در ضمن در لینک فوتوبلاگم آدرس فوتوبلاگی هست که میتوانیدعکسهای زیبای سهیل را در آنجا ببینید...توصیه میکنم عکسهایش را از دست ندهید! 

« مانی، عاشق شبکه من و تو و برنامه هاشه...از بفرمایید شام گرفته تا کریس انجل و دکتر کپی...این دکتر کپی که کلا عشق مانیه...بعد نکته اش اینه که ما فکر میکردیم ماجرای دکتر و این حرفها رو نمیدونه بعد فهمیدیم که نه خیلی هم خوب از قضایا خبر داره...گویا در مدرسه این فسقلها هم حرفش هست...ای بابا...هفته پیش که مانی داشت برنامه رو میدید دیدیم تند تند داره تلویزیون رو نگاه میکنه یه چیزی روی ورق میکشه...بعد فهمیدیم دکتر کپی رو کشیده...بدون کمک و بدون حتی مدل نقاشی...از روی تلویزیون...بعد من هم در یک اقدام جالبانه نقاشیش رو اسکن کردم و برای برنامه فرستادم...و از آن طرف آنها در یک اقدام جالبانه تر برام ایمیل زدند که نقاشی رو توی برنامه نشون خواهند داد...حالا کی و چه زمانی نمیدونم...گویا دکتر کپی رو جمعه ها ساعت 8 و نیم داره...ببینید شما هم!!! اینم نقاشی مانی

« دوستان لطف کنند روز و ساعتی که بیکارند و میتونند توی یه قراری سینمایی چیزی شرکت کنند رو در نظرات همین پست بنویسند...حالا خصوصی عمومی هرجور که دوست دارند...همه بدون استثناء ها!!!!

 



پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ توسط  الی