وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
جشن پرشین بلاگ

خب امروز به خوبی و خوشی جشن پرشین بلاگ برگزار شد...روز خوبی بود به ویژه در کنار دوستان عزیزم...و البته دوستانی که برای بار اول از نزدیک دیدمشون... وبلاگ نویسان زنی که بارها با نوشته هاشون حال کردم، خندیدم، گریه کردم و حتی مخالفشون بودم و به نظرم دور از چیزی بودند که من از یک وبلاگ خوب انتظار دارم...البته نمیدونم چرا کلا ما روی صندلیهای شانس نشسته بودیم انقدر!!! پنجم شده بودم ولی توی لوح تقدیر نوشته بودن هفتم!!! ولی خوب سریع رفع شد قضیه و بالاخره، «درباره الی» رتبه پنجم در بخش وبلاگهای عمومی رو گرفت ... و جایزه بارون هم شدیم از نوع سنگین وزن!!! یک سرویس 138 پارچه چینی!!!!! که به شدت سنگین وزن بود...و البته یک عدد سکه پارسیان و لوح تقدیر و این حرفها...کمی سختی داشت حمل و نقلش اما دستشون درد نکنه بابت این هدیه به بانوان عزیز!صندلیهای شانس ما انقدر قوی بود که حتی به ما برگه های قرعه کشی هم نرسید!!! یعنی ببینید کلا ما چی بودیم...

فاطمه اختصاری عزیزم هم جایزه رتبه سوم در بخش وبلاگهای محتوایی رو برای وبلاگ خوب رقص روی سیمهای خاردار گرفت. هرچند به نظرم شایستگی اول شدن رو داشت... به همه بچه هایی که جایزه گرفتند، رتبه آوردند و به همه زنهای خوب وبلاگ نویس تبریک کلا!! امروز کلی هم چهره های جدید آشنا دیدم! از این جهت آشنا که انقدر به وبلاگهای هم عادت داریم که گاهی چهره مهم نیست...به هرحال کلا روز خوبی بود...ممنون از بچه های پرشین بلاگ که زحمت جشن رو کشیده بودند و ممنون از همه بچه هایی که بودند... و ممنون یه دنیا از بچه هایی که به «درباره الی» چندین ماه پیش رأی دادند و باعث شدند امروز نویسنده اش بره برای گرفتن این جایزه ای که واقعا حس میکنم همه اش سهم من نیست...

این هم  عکس من نشسته بر روی 138 تکه با لوح تقدیر و حتی خودکار!!! اهدایی پرشین بلاگ! دیگه نهایت کاری که میتونستم بکنم اینه که عکسم رو به صورت مبهم بذارم...ببخشید دیگه...البته اولش واضح بود بعدش تار شد یعنی به عمد تارش کردم دیگه... ناراحت

 

 

*فردا، بله جمعه صبح باید برم آم آر آی! برای دردهای مکرر سر و گردنم که مدتیست با منه! میرم ببینم چه میشود... نمیدونم توی اون نیم ساعت زیر دستگاه دقیقا چه کنم!!! اون چند وقت پیش به سمیه گفتم! گفتم من فک کنم یه تومور مغزی دارم هر چند وقت یه بار فعال میشه!!! الان هم در دوره فعالیتشه!!! اگه مامانم بود الان محکم میزد به هر نقطه ای از بدنم که دستش میرسید و میگفت دیگه نشنوم چرت و پرت بگی ها !!! دعا بفرمایید...

بعد نوشت: ام آر آی انجام شد + آزمایشات دیگر... ممنون از لطف دوستان پیگیر 



پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ توسط  الی