وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
ورژن تباه شده هامون...

دلم میخواست برم ساحل دریا مثل اون قهرمان دوست داشتنیم، اول قبرم رو بکنم و بعد دورخیز کنم و با سرعت بدوم بدوم بدوم با داد تا جایی که آب بره بالای سرم و بعد از قلپ قلپ آب خوردن اول زمان و مکان رو گم کنم و بعد صدام رو گم کنم و بعد...من هم عادت کردم که علی ای نخواهد آمد برای نجاتم...

چقدر بده که رانندگی کنی، زندگی کنی، تصادف کنی، داد بزنی و مثل این روزهایم وبلاگ بنویسی حتی احمقانه، حتی چند ساعت بعد از پست قبلیت، حتی... و درست مثل قهرمان دوست داشتنیم داد بزنی علی! علی! علی! و کسی صدات رو نشنوه و تو گمش کنی ...شایدم اون تو رو گم کنه... شاید اونه که سر بزنگاهی که تو بهش احتیاج داری حتی نیست که بگه: خوبی؟ و من بهش بگم: بدم...خیلی بد...انقدر که دلم میخواد برم ساحل دریا، اول قبرم رو بکنم و بعد دورخیز کنم و ...

 

 

***

« یکی دو روزی بود این آهنگ رو گوش میکردم و خوشم اومد از کلیتش... دیشب دیدم آهنگ تیتراژ برنامه ماه عسل امساله... من اطلاع نداشتم ولی به عنوان یه آهنگ خوب و حسی بهتون پیشنهادش میکنم...حس میکنم تو رو 

« بچه ها به شکل توپی خیالم از این نوشتنهای فصلها راحت شد!!! احتمالا تا الان هم با توجه به اطلاع رسانی ای که شده!  در جریان امور هستید(خودم متنش رو نوشتم و غیر از دو سه مورد دوستی لطف کرد و اطلاع رسانی کرده براتون)...اصلا جون شما حس میکنم یه باری از روی دوشم برداشته شده...شما برید بخونید منم دیگه تند تند مینویسم میرم جلو...آخیییییش آخییش ... 20 بیست فصل نوشته شده تا الان...



شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ توسط  الی