وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
حسن نام واقعی من است!

اگر فکر میکنید تحمل خوندن چیزی که این همه مدت ازتون پنهون کردم رو ندارید نخونیداسترس

 

این یک ایمیل است: 

«سلام.شما باید الی خانوم باشید. ببخشید من دنبال الی اصلی وبلاگستان هستم. به من گفتند یک بچه کوچیک داره و شوهرش رهاش کرده رفته و وضعیت مالی خیلی بدی داره و در اینترنت مینویسه شاید گرهی از کارش باز بشه. میشه اگر خود شما هستید به من ایمیل بدید؟ منتظر هستم»

 

این جواب من است: 

سلام بنده حسن هستم با نام مستعار الی از وبلاگ حسنی و دوستان باز با نام مستعار «درباره الی»!...در مورد اصل و فرعم نمیدانم!!! باید ورژنهای دیگر را پیدا کنم از میان وبلاگهای احتمالا زنجیره ای «درباره الی» !!! تا بتوانم در مورد نوع ژن اصلی یا فرعی ام و یا حتی همزادهایم تحقیق کنم...چون گویا پژوهشکده رویان هم میخواهد در اقدامات بعدی خود نام الی را در ذهن داشته باشد...

شوهر ندارم احتمالا خوشبختانه. اگر هم روزی شوهری داشته باشم که بخواهد مرا رها کند انصافا خشتکش را بر سرش کلاه میکنم...ولی آن بخش بچه کوچک که گفتی دلم را ربودی نافرم! ...ای کاش داشتم...این بخشش را دوست داشتم...تپل هم باشد بهتر است...از اینها که گوشت پاهایش چلاندیست! از اینها که میخواهی گازشان بزنی...از اینها که سرت را بگذاری روی شکم تپلشان و قلقلکی بدهی با دماغت و آنها غش کنند از خنده...خوش خنده هم باشد لطفا...رنج سنی اش هم در همان رنج تپلی گاززدنی پوشکی باقی بماند... البته شبیه حسن که من باشم باشد بهتر است مگر اینکه پدرش را در یک نما نشانم دهید!!!...

اما وضع مالی! آدمی بنده طمع است...اگر میلیاردها میلیارد هم داشتم باز اینجا نمیگفتم اکی است وضع... حقوقی می آید و به واقع میرود همچون باد...هرچند به خداوندی خدا قسم بادآورده نیست گویا جیبهای من همیشه سوراخ است، یا شاید دستهایم مشکل خرج دارد...تازه به تازگی انواع آزمایش هم دادم و جز کراتنین خونم که پایین است و چند چیز دیگر که پایین است موردی ندارم ... هرچند کمی مشکل آقا دایی داریم در این ماه رمضونی برای دوای خودمان ولی خوب به طور کل هنوز به مرحله گره گشایی نتی نرسیدم...ولی از آنجایی که هیچ چیز بعید نیست شاید برسم...

اما این گره زندگی ام بدجور ناگشودنیست که با پول و شوهر و بچه و حتی اسمم هم گشوده نمیشود... گره کور زندگی من خود زندگیست! کلا با زندگی سر سازش ندارم...شایدم زندگی با من! ...بدجور خفقان آور است بی مروت... از وقتی دنیا آمدیم مادر محترم میگفتند به خواهرت شیر خشک فلان جور میدادیم الان دیگه اونا به اون شکل نیست... بزرگتر شدیم گفتند زمان جنگه بدبختیه ده سال پیش نمیدونید چه خبر بود!!! ...رفتیم مهد کودک هی غر میزدند که سال بالایی شما یه چیز دیگه بودند شماها خیلی زبون نفهمید! رفتیم مدرسه هم همیشه رویای این سال بالاتری رو داشتیم...جونم براتون بگه تا فوق لیسانس خوندیم باز هم بودند کسانی که مدام یادآوری کنند سال بالایی شما یه سری استعداد درخشان بودند و شما هم یه سری منگ...هنوزم ما گیریم... الانم که درس نمیخونیم هی داریم فکر میکنیم کاش یا نبودیم یا اگر بودیم یه ده بیست سالی لااقل جلوتر بودیم که جوانی رو توی این سالها نمیگذروندیم...

ایناست گره های زندگی حسن! کسی میتونه بازش کنه؟...بسم الله! من که میدونم گره کوره...خوب هی هم مینویسم تا این گره کور رو با شما قسمت کنم...ولی میدونم اگر به جون طناب زندگی حسن هزار تا دندون هم بیافته نمیتونه بازش کنه... و نکته آخر اینکه اگر مرتب ایمیل میدهید که من به تکاپو بیافتم نام خودم یا وبلاگم را عوض کنم باید خدمتتون بگم بنده به شدت در جای خودم راحتم...حالا فهمید کی هستم؟ حسن هستم با نام مستعار بختیار وبلاگستان! که در جایش راحت است و معمولا از دردهای گره ناک زندگی مینویسد نه از شوهر و بچه اش که الهی پیش مرگ مورد اخیر بشوم!!!

 

***

« من حال میکنم تعداد لینکهام کم باشه...برای همین تا فرصت پیدا میکنم یه قیچی برمیدارم بی رحمانه میرم گودر و هی قیچی میزنم...قیچی میزنم آدمهایی که میدانم مرا نمیخوانند! یا واقعا دلی خدا وکیلی من اونها رو نمیخونم...همچین علاقه ای به این کار دارم که فقط خدا عالمه!!! صفت جباریت خداست که در بنده اش نفوذ کرده...در همون موقعی که رحمانیتم از دست میره این کار رو میکنم...

« بسته بودن نظرات فاز میدهد...مثبت و عمیق هم فاز میدهد...میشوی امپراتور بلامنازع وبلاگ که نه کسی حال تو را میگیرد نه تو حال کسی را میگیری و نه حتی حال هم را میپرسید!!! ببینید چقدر خوبه! به نظرم ایده آله!!! به خصوص اون بخش گرفتن حالش!!! از این به بعد اگر در پستی دردل کردم یا حرف خاص!!! برای گفتن داشتم نظر بسته حال میکنیم...این یکی باز!!!

« بچه ها یه چیز خنده دار...یکی با سرچ کلمه «چال کرد در چاه توالت» رسیده به این پست من!!! حالا سوال فنی من اینه: مگه میشه چیزی رو توی چاه توالت چال کرد؟؟؟

« قسمتهای بیست ششم و بیست هفتم و بیست و هشتم و بیست نهم و سی ام آماده است...

« شب قدر است و من به شدت نیازمند شما...هرکدومتون داشتید دعا میکردید یه کوچولو یه ذره ای هم برای من دعا کنید ممنون...این روزها دلم به شدت میخواد برم خانه خدا...به حدی که رفتم عکسهای سفرم رو دیشب گذاشتم توی فیس بوک...بچه ها هم گویا همه این هوس رو داشتند که استقبال کردند از عکسها...برای اینجا که ویژه تر از فیس بوک است...یه کوچولو فیلم از سفرم میذارم...امیدوارم دلتون روانه اونجا بشه...اگر دلتون لرزید منو فراموش نکنید...اینم فیلم



پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠ توسط  الی