وبلاگicon
درباره الی

نامه رسان شما به من فید درباره الی

 
فهرست

 

پیوندهای من

 

جستجو

 

آخرین‌ها

 

گذشته‌ها

 

 

کجاییم

 

 



 
گوسفندپروری...

امروز رفتم یه جا روسری سرم بود. سفت و محکم و سیاه! درست با اصولی که ادارات مورد پسندشونه...البته فکر نکنید که من برای پسندشون این کار رو کردم نه! چون صبح موهام درست حسابی نبود و بیخوابی داشتم و سگ بودم این کار رو کردم... دم در اداره مربوطه راهم ندادند که باید با مقنعه بیای منم هیچی نگفتم که دانشجو نیستم... نشستم به حرفهایی که به دخترها میزد گوش دادم و چشمم به دستش بود که  تا ته کرده بود تو دماغ لامصبش و گه گاه می مالید به زیر میز...بوی لاش مرده هم میداد... طرفم اومده میگه پس چرا داخل نشدید؟ گفتم: دارم به این مردک حراست نگاه میکنم که فکر میکنه دانشجوها کسانی هستند که این عمله بیسواد میتونه یه خاطر دو تار مو مثل یه گوسفند باهاشون برخورد کنه... بعد طرفم رفته معرفی کرده که ایشون فلانی اند و مردک اومده به من میگه: سلام عرض میکنم ببخشید شما معرفی نکردید... منم نامردی نکردم و بهش بلند گفتم: گوسفند!!!! ... طرفم میگه: ببینید... منم باز نامردی نکردم و گفتم: خواهش میکنم کاری نکنید که لفظم رو مجدد تکرار کنم... خودش رو جمع کرد رفت...کلهم گوسفند!!!!

و الان از کارم راضی ام... سگ بودنم هم عالمی دارد نیــــــــــــــــک



شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ توسط  الی