ماجرای سک.سکه خانم سین!

لپ تاپم رو آورده بودم وسط گل قالی ولو شده بودم مانی هم یه گوشه رفته بود با گوشی من که تازه توش برنامه و بازی ریخته بودم داشت مثلا بازی میکرد...هرازگاهی نگاهش میکردم و می دیدم بعله گویا بدجور داره گند میزنه به موبایله! زیرزیرکی نگاهی به من میکرد و فکر میکرد نمی بینمش و بعد دوباره تند تند میکوبید روی صفحه موبایل! داشتم توی گودر میچرخیدم که رسیدم به  این پست ...بعد یه کم فکر کردم گفتم چی بنویسم که حل شه قضیه که کامنت اول رو نوشتم...قشنگ نشستم چهارچشی پای نت که هر لحظه امکان داره قرار باشه سمیه واکنش نشون بده! توی همین حال و افکار بودم که دیدم مسنجر پر از آیکون شد...گوشیم با این زنگ جدیدش صداش دراومد... به قول مانی صدای خرابکاریه!!!‌... یه وضعی اصلا... خود مانی هم که در شرایط بدی بود من رو نگاه کرد و دید که دارم میپرم سمتش...بعد از اونجایی که گندی زده بود روی گوشیه من رو نگران با چشمانی که پر از اشک بود نگاه کرد و موبایل رو پرت کرد جلوم و فرار کرد توی اتاق!!! بعد من اینجوری خوابیده بودم روی زمین: قهقههدیدم صفحه موبایلم سفیده و هنگ کرده و داره زنگ میخوره میدونستم سمیه است!!! ولی نمیشد جواب داد...فقط در حالت زمین نوردی رفتم سمت مسنجر و اولین آیکون غش غش خنده رو گذاشتم برای سمیه...مانی هم از پشت چهارچوب در یواشکی من رو نگاه کرد و دید گویا شوخیه همه چیز پرت کرد خودش رو توی بغل من...

من خیلی وقته که دیگه از دوستام از کسانی که توی دایره محدود دوستی های منند ناراحت نمیشم... چون عاشقانه دوستشون دارم و واقعا حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی از زندگی من برن...قلب

یه عکس خنده دار هم دارم براتون از دفتر مشق امروز مانی... این عکس رو ببینید و جملاتش رو بخونید...عشق منه این بچه با این فکرش...

راستی عیدتون هم مبارک...امیدوارم واقعا از ته دل شاد باشید!!!

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اتابک

شاید همه اینطور فک نکنن اما حس خوبیه چون همیشه دل آدمی از کینه و بغض سبک می مونه ...

س.رشیدی

سلام الی جون! خوبی؟ خوشی؟ سیلامتی؟ [قلب]

س.رشیدی

قربونت عزیزم. من بد نیستم.[افسوس][اوه][افسوس] منم همینم دیگه... فقط به فکر سه شنبه ام که قراره بالاخره از خونه دربیام[افسوس][افسوس]

س.رشیدی

من غذا نمی خورم که کلا! همین خودت بیا یه فلافلی می خوریم به هر حال... به یاد فلافلی که بابت شونصد هزار تومن پول دادیم اون بار!!.... [افسوس][افسوس][افسوس][افسوس]

س.رشیدی

راستی! من سینمام دلم می خواد[افسوس][افسوس][افسوس][افسوس]

مانا و مانیا

سلام با توجه به سن و سالمون فقط می تونیم راجع به مانی جون نظر بذاریم و کاری راجع به بقیه محتوای فلسفی پست نداریم.[نیشخند] در مورد مانی هم همه چیز یه طرف و اون جمله "یزید آدم بعدی است" یه طرف.[خنده] [گل][قلب][قلب][گل]

س.رشیدی

ووووه! بالاخره بعد از چند روز تونستم وبت رو باز کنم! [افسوس][اوه] خوبی الی؟ چه خبرا؟ [قلب]

فلفل

یزید آدم بعدی است[خنده]