خبرخوان

حالا عمیقا به این نتیجه رسیدم که ننوشتن وبلاگ و فکر نکردن بهش برام چندتا نتیجه خوب یا بد داره:

1: کمتر شدن اعتیاد  به نت!

2: کند شدن دست در نوشتن و وسواسی شدن در انتخاب مطالب!

3: مصنوعی شدن مطلب و به سمت سفارشی رفتنش با توجه به مناسبتها!

4: رفتن زندگی ام در هاله ای از ابهام برای مخاطبان!

5: ارضا نشدن حسهای متفاوت کنجکاوی شاگردانی که اینجا را یافته اند و فکر کردند مثلا سند محکومیت من رو پیدا کردن!

6: فاصله گرفتن از دوستان وبلاگی و البته حقیقی!

7: حس بی تعهدی به نت! 

و البته موارد متعدد دیگر و دیگر... 

***

خبر خوش اینکه امسال زودتر دانشگاه ها تعطیل میشود و ما هم قطعا ول و ویلون شدنمون به توجه بیشتر به وبلاگ خواهد انجامید!

***

خبر بد اینکه دلیل تعطیلی زودرس دانشگاه ها خود مایه استرسی شدن من است که چه میشود! که چه میشویم! که هی امید بستن به چیزهای خوب و هی دودشدن ابرهای بالای سرم به هوا! 

***

خبر غرورآمیز اینکه امسال هم به نمایشگاه کتاب نرفتم! و بسیار راضی ام از این راهکار سه چهارساله ای که پیش گرفتم... البته این به معنی کتاب نخریدن و نخواندن نیست ها! این به معنی یه تصمیم مهمه که هنوز سرش هستم...یه سوال هم داشتم چند درصد ملت واقعا و انصافا پول داشتند برای خرید کتاب؟ 

***

خبر فرهنگی اینکه این روزها کللللللی استراحت کردم و از خودم فرهنگی بازی درآوردم و فیلم دیدم و سریال و اینجور چیزها! فرهنگی ترش  این بود که در تمام این مراحل این بار تنها بودم و چه حالی هست تنها فیلم دیدن! که مسئولیت نداشتن برای اینکه لازم نیست جواب کسی را بدهی یا وسطش دستش را بگیری و فشار دهی یا مثلا جواب چی شد اینجاش رو بدی! خودت هستی و خودت!

***

خبر تلخ اینکه زندگی من و وقتی پرسیدم زندگی خیلی های دیگر بی در و پیکر شده! یعنی چارچوبش علایقش خواسته هایش گم شده! یک زندگی اقتصادی مزخرف که بسیار من رو داره یاد گرسنگان آفریقایی می اندازد! نه اینکه بی پولی مطلق نه! یعنی خواسته های بزرگت را با این پولهای دم دستی جوابگو نبودن!!! نتیجه اش کمرنگ شدن انگیزه کار است در من! نتیجه اش دلبستن به کلاسهایی که تو را پرت میکند به آن دنیای ایده آلت و دیگر هیچ...

***

خبر نوستالژیک اینکه این روزها گه گاهی آرشیو وبلاگم را میخوانم و کیف میکنم از بعضی نوشته ها و فکر میکنم واقعا اینا رو من نوشتم؟ 

***

خبر جالب اینکه خیلی ها نبودن دائمی یک آدم در وبلاگ را ربط میدهند به عاشق شدن، ازدواج کردن، طلاق گرفتن عاطفی یا واقعی، مردن یک نفر، متولد شدن یک نفر و جالب اینکه هیییییچ کدام از اینها در من اتفاق نیفتاده و جالب اینکه خیلی ها شفاهی یا کتبی از من پرسیدند و من هم تکذیب کردم یا با شیطنت خندیدم که بروند در هاله ابهام و خبر جالبتر اینکه وقتی کسی هم مدتها در وبلاگش نیست من هم به همین گزینه ها درباره اش فکر میکنم!!!

***

خبر بانمک اینکه باز دوباره خر شدم و موهایم را طی عملیاتی انتحاری تبدیل کردم به چیز دیگری که هرکس تا به الان دیده کیفور شده! طی یک روز همه چیز میتواند تغییر کند...هیجان دارد! باید به زندگی یک طورایی هیجان داد دیگر!!! 

***

خبر جدی اینکه اگر دنیای اطراف بگذارد من میخواهم ترم تابستانی رایگان یا حالا نیمه رایگان بگذارم در دانشگاه و با بچه ها چیزهای خوب بخوانیم! و قرار گذاشتم ترم بعدترش مقاومت نکنم و همه روزهایم را با کلاسها پرکنم حتی اگر خسته شوم! 

***

خبر مسرت بخش!!! اینکه درایو برای پی سی رفته توی باقالی ها و تا چندی دیگر ریدر هم به باقالی ها می پیوندد و من ماندم و دراپ باکس و فیدلی که هیچ کدامشان را هم دوست ندارم!!!

***

خبر مضحک اینکه دیروز طی تجریش گردی دو عدد کرم ابریشم برای مانی خریداری شد که بشوند پروانه روزی!!! ولی عقل شیرین ما یادش رفت شب برایشان برگ توت بریزد صبح که نه دم دمای ظهر یاد جعبه کرمها افتادیم و چند عدد برگ خشک مشاهده کردیم با دو عدد کرم یه وری که دیگر قادر به صاف شدن هم نبودند از بی غذایی! خدا ما را ببخشد!!! تصویر زیر هم نمایی از همانهاست پیش از یه وری شدن!!!

 

و خبر آخر اینکه سحرخیز شدنم باعث شده تبدیل بشوم به بچه مثبتی که بیشتر از دوازده شبش را خونه پر دوام نمی آورم. بنابراین خدافس!

/ 10 نظر / 5 بازدید
ستاره

پست پر باری بود فقط موندم واسه کدوم باید نظر بزارم... اول اینکه حتما بیا وبم و عکس شیرینی‌ها رو ببین و بعد بگو هنوزم دوست داری مسابقه آشپزی با من بزاری؟ خبر دوم اینکه منم که مثلا فرهنگی‌ام و خبرنگار این مملکت، سه سالی هست نمایشگاه نرفتم... در مورد فقرا و گرسنگان آفریقایی کاملا باهات موافقم و دقیقا اوضاع و احوال من و آقای همسره... و بعد تر اینکه مرض داری کرم بیچاره رو کشتی و نزاشتی به آرزوی پروانه شدنش برسه... ببخشیدا اما حرصم درومد... خدافس

پگاه

اووووووووووووووووف!! چه پستی الی!! راجع به کدوم قسمت نظر بدم خب!! [ناراحت] خب دلم خیلی واسه کرم‌های ابریشم ناراحت شد [ناراحت] [ماچ]

علف های خیس

سلام بنده هم قبلا که وب فیدل رو می نوشتم به این نتیجه رسیده بودم در مورد وب نوشتن اما باز برگشتم چرا که تو وب نوشتن راحتی خودت باشی و مهم تر نظرات در هم فکری و بیشتر فکری خیلی چیز بزرگیه انشاالله مستدام باشید خوشحال شدم از اینکه با وب قشنگ و در عین حال پرمحتوی شما آشنا شدم

نیره

خوشحالم که باز می نویسی دلم برای کرمها سوخت!

س.رشیدی

[قلب][لبخند][ماچ] کلا بنویس. بیچاره کرما![سبز] موهات رو بگووووووووو[مغرور][زبان][نیشخند] یه روز اون مکالمه کاغذی مون رو منتشر می کنم!![نیشخند] شاد باشی الی جانم[پلک]

سارا

نمی دونستم کرم هم می فروشند از این نوع! عجب ذهن پر خبری داری.

قرار عصرانه

چه قدر خبر موفق باشی[قلب]

زن

هرچیزی و که بیشتر از همه میخوای 3بار تکرارکن ،بعد نوشته زیر و بخون : بسم الله الرحمن الرحیم لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم آمین این پیام رو به 9 نفر بفرست ، آرزوت برآورده میشه ، باور نمیکردم ولی ولی واقعا برآورده میشه پاک کنی یا نفرستی ..... ممکنه آرزوت برآورده نشه الان ساعت و نگاه کن ، دقیقا 9 دقیقه بعد یه اتفاقی میافته که خوشحالت میکنه...

سهیل

عجب آدم کرم کشی هستی؟؟؟؟!!!

اتابک

اخبار شوما از اخبار کانال های عزت بیشتره .... امیدوارم همیشه به خبرای خوش باشین ...