فرهنگ زندگی!

ما در آپارتمانی زندگی میکنیم که هر طبقه اش دو واحد روبروی هم است. سالهای زیادی هم هست که در این آپارتمانیم. در این سالها واحد روبرویی ما آدمهای متعددی به خود دیده.  یک خانواده بسیار سایلنت که با دو بچه بزرگ هیچ گاه یک صوت از اینها نشنیدیم... از این خانواده هایی که خنده هاشون لبخند توی دله! بعد از اونها یکسال خانواده دیگری اجاره کردند که از آنها هم حرف و صدای خاصی نشنیدیم... بعد از آن یک خانم جوان شمالی با شوهرش و یک دختر بچه یکی دو ساله آمدند... کاملا شمالی بودند با همان اصالتها... از اشخاصی بودند که آپارتمان نشینی نکرده بودند ولی بسیار خودشان را با شرایط وقف دادند... بچه شان هیچ صدایی نداشت... خودشان هم آرام میرفتند و می آمدند ... آنها هم رفتند و خانواده ای آمدند که به ظاهر یک خانم و آقای مسن بودند با یک پسر جوان... خب ظاهرش خوب است برای آپارتمان نشینی نه؟! اما باطن ماجرا چیز دیگری بود! آنها یک دختر داشتند که صاحب دو فرزند کوچک بود و خانم مسن از این بچه ها نگهداری میکرد!!! توضیحی ندارم که افتضاح!!! از صبح تا شب این دو بچه مثل سگ و گربه با یکدیگر جنجال میکنند! حالا اینش بماند! میگوییم داخل خانه است ایرادی ندارد! اما این دو بچه تمام مدت بست بیرون در خانه یعنی دقیقا مقابل در خانه ما مشغول عر زدن هستند! به معنی واقعی کلمه عر زدن!!! 

چند باری با ملایمت تذکر دادیم که لطفاَ خواهش میکنیم لااقل بچه ها درون خانه تان عر بزنند! بار بعد در جلسه ساختمان علناَ به این خانواده از جانب تمام اهالی ساختمان تذکر داده شد! بار بعدترش در هنگام عر زدن در آپارتمان را باز کردم و نگاه عاقل اندر سفیهی بهشان انداختم که اصلا متوجه نشدند منظورم چیست!!!!! یعنی اصلا در باغ نیستند در یک باغ دیگرند!!! گفتم این بار حتما تذکر لفظی میدهم! تذکر لفظی! اخم به بچه ها! هیچ کدام فایده نداشت!!! هییییچ فایده ای!

یک روز ساعت 7 صبح بود...من سه چهار ساعتی بود خوابیده بودم که زنگ خانه صدا درآمد...از هول اینکه مامان با پادردش بلند نشود پریدم در را باز کردم دیدم بچه انگشت به دهن ایستاده و دارد به من میخندد!!! ننه بزرگش هم داد میزد بیا تو بیا تو!!! به نظرتون من باید چه برخوردی میکردم؟ هیچ! دو سه تا فحش دادم در دلم در را بستم و تا هفت جدش را مورد عنایت قرار دادم و رفتم به رختخواب و دیگر خوابم نبرد...

امروز روز خسته کننده ای بود که کلی کار انجام داده بودم... همین یک ساعت پیش پیچیدم روی یکی از مبلهای خانه تا کمی بخوابم... همین که چشمانم در مرحله گرم شدن بود هر دو بچه آمدند بیرون از در خانه و عر زدند و عر زدند و عر زدند و ما تحمل کردیم و کردیم و کردیم...  فایده نداشت! مادر بچه ها به صورت کاملا اسلوموشن داشت سعی میکرد از بچه ها بپرسد: «چی شده؟» دقیقا این جمله چی شده اش یک ساعت طول کشید که ادا شود! و بچه ها صدای عرشان رفته بود به عرش دیگر!!! هر دو با هم بیرون در خانه دقیقا پشت در خانه ما!!! در را باز کردم اول آرام گفتم: تذکر فایده نداره نه! گفت: نه! بچه ان دیگه چی کارشون کنم؟ گفتم خب یا برید توی خانه یا ببرشون توی کوچه هی برای خودشون عر بزنند! خلاصه به هیچ وجه قانع نشد و من با صدای بلند داد زدم ببین صدای من بلندتر از ایناست کاری نکن که جور دیگه ای برخورد کنم مثلا من میتونم با یک در گوشی بچه ات رو ادب کنم که هر وقت من رو دید بچپه یک گوشه نه اینکه هی من رو نیگا کن صدای عر عرش رو ببره بالاتر!!! خلاصه نوعی برخورد کردم که هیچ وقت دوست نداشتم با یه همسایه برخورد کنم! البته میدانم از این مدل برخورد هم کاری ساخته نیست! ولی همین است دیگه! اوضاع بد زندگی آپارتمانی است که کاریش نمیشود کرد!!! فرهنگ آپارتمان نشینی معضلی است که با وجود ظاهر ساده اش کمتر کسی میتواند از عهده آن برآید!!! خداوند ما را هم یاری دهد که فرهنگمان را غنی تر کنیم!

/ 20 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

ببین به کجارسوندن کار رو که الی رفته سر بچه ها داد زده!!!!!! کار خوبی کردی هر چند شاید بی فایده باشه اما همین که گفتی خوبه[نیشخند]

حسین

خوشم اومد و تا 4-5 تا پست قبل‌تر رو هم خوندم. مرسی

نگاه

خوب کردی الی -باید هر چی تو دلت بود می ریختی بیرون سبک شی-والا من به طرز وحشتناکی به سر و صدا حساسم مخصوصا وقتی پای خوابم در میون باشه!-یعنی می خوای اخلاق سگ منو ببینی منو با سر و صدا بیدار کن از خواب![شیطان]

مهسا

و الی خشمگین میشود:D بسیار رفتار خوب و به جایی بود احیانا در حین عرض اندامتون اون بچه ها دست از عرعر نکشیدن وایسن تو رو نگا کنن؟ بعد یه سوال دیگه از جزییات موضوع دقیقا جلو مامانشون گفتی بچه تون عرعر میکنه؟:D

گلابتون بانو

خدا صبرتون بده. واقعا یکی از آزاردهنده ترین چیزا همسایه بده! ما هم داشتیم درک می کنم چی میگی. البته چند سالیه از دستشون خلاص شدیم شکر خدا! حق داشتی عصبانی بشی و این مدلی برخورد کنی! خیلی حرفت باحال بود![خنده] امیدوارم این دفعه اثر کنه.

داش بهي

ما اصن از اوناش نيستيم به جان خودم :) اصن ما آپارتمان نشين نيستيم اين اواخر افتادن دنبال آپارتمان نشين كردنمان من هم خيلي موافق تغيير و تحول بودم ولي تنها دليلي كه الان يه خورده شل اومدم و ديگه پيگيري نكردم همين بود كه يه وقت همسايه روبه رويي عر عر كنان از اب در نياد نميدونم شايد اگه از اين تك واحديا گيرمون بياد ما هم دلمون راضي شه و شروع كنيم به فرهنگ آپارتمان نشيني ياد گرفتن

همابهار

پدرم هیچ وقت آپارتمان رو برای زندگی دوست نداشت! اما من دلم میخاست تجربه کنم هنوزم حسم اینه که تجربش کنم !

باغبان

سلام.چرا حالت خوب نیست؟! من خیلی نگرانتم![خجالت] قبلن هم گفتم میام و بیصدا میرم.اما وقتی میام میبینم بعد از یه عالمه وقت پستی که نوشتی نیست خیلی خیلی حالم گرفته میشه. منم خوب نیستم. اما ازت میخام تو خوب باش همین.

صدف

پس خوش به حال ما تك واحدي ها ![چشمک] sadafmkh.blogfa.com