حوادث ادبی

سلام علیکمخنثی

آخه یکی نیست بگه تو که بلد نیستی مثل آدم چیزی بنویسی واسه چی مینویسی! ماجرا از اینجا آغاز شد که من در وبلاگی که به طرز حرفه ای متصل به این وبلاگ است با یک قالب و یک شکل و شما تا به حال خیلی مطالب رو از اونجا خوندید! وبلاگی که توی ریدر هیچ کس نیست و... بگذریم! ما بردیم مثل همیشه مطلب رمزیمون رو اونجا نوشتیم بعد طی حادثه ای آنی تمام رمزها از ذهنم پرید! (دقت کنید تمام رمزها یعنی رمز ایمیلم! رمز پرشین بلاگ! رمز کارت بانکیم! حتی رمز کارت بانک بابام!!!!!) بعد خلاصه از طرقی هر کدوم حل شد! ولی از همون زمان من نمیتونستم وارد وبلاگ متصل به این وبلاگ شوم حالا اینش خیلی مهم نبود میتونستم رمز مطلب خصوصی رو به شماها بگم! ولی خب توی همون یه آن رمز مطلب خصوصی هم طبیعی است که ذهن من پریده بود!!!! خلاصه همچین آدمی هستم من! حالا وارد شدم و تا یادم نرفته میام که به دوستان رمز رو بدم ان شاءالله!!! بعدش هم اینکه نت من این روزها خیییییییییلی کند شده! نمیدونم درد عمومیست یا اختصاصی!!!

خبرهای این روزها هم که خوب نیست مثل همیشه و درد عمده مردم ما قطع شدن موقت یک شبکه مزخرف بود که اونم حل شد و مردم شبها دردی ندارند و همین بس است احتمالا!!!!

اما این روزها من دو تا حادثه تقریبا خوب ادبی رو تجربه کردم...اینکه دو تا از داستانهایم در مراحل نهایی دو جشنواره مهم ادبی قرار گرفتند... خب حسم چیه: خوشحالم! دوست دارم مثل باقی رقبا برنده شوم! سعی میکنم نسبت بهشون بی خیال باشم!

اول خبر این رسید!

و

دوم خبر این یکی رسید!!! (خیلی خوشحالم بابتش)

بعد از یک هفته به خودمان آمدیم برویم رمز بدهیم سر وبلاگ سومی رمز عمومی شد لو رفتخنده این بود که برای دوستان یا ایمیل کردیم یا زدیم در فیض بوکشان سریعتر و راحت تر بود دیگه بخونید دیگه بعد از ییییییک هفته!

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیره

مبارکه. برای منم رمز رو ایمیل کردی؟ بلاگفا قاطی کرده.

سید علیرضا رئیسی

درود بر شما مــــا را تــــب رهـــاشـدن اما گرفته بود حــــس فــــــــرار از خفـــقان جدیدمان ماروی ابرهای جهان نقطه می شدیم نه هجمه عقاب ... نه بادی که بیدمان حرف از قفس نبود و یکی از پرنده ها آنقــــدر پر کشـــید که دیگر ندید مان

mahgol

عید بدون آجیل.اگه دوست دارید شرکت کنید. https://www.facebook.com/eydebedunedardesar

پنجره چوبی

ان شاالله رکورد خواهر رشیدی را در درو کردن سکه های زر و اشرفی بشکنید و با یک بغل نقدینگی جشن بگیرید و ما هم از قِبّل آن منتفع شویم [نیشخند] رمزها هر روز بیشتر و بیشتر می شوند،فکر کن تا وقتی که به سن میان سالی و حواس پرتی برسیم با چند تا رمز درگیر خواهیم شد و آن وقت یکهو ریست فکتوری بشویم و....

اتابک

با سپاس .. یکی از دوستانم که اونم با یه بنده خدای دیگه در تماس هست یه قول هایی بهم داده تا ببینیم چه شود .. بازم ممنون ....

س.رشیدی

[ناراحت][دلشکسته] الی تو کجایی؟ بابا تحویل بگیر یه ذره این نویسندگان قلم شکسته را هم[پلک] والا دلم برات شده یه ذره. کوجاااااااااااااااای؟[گریه]

پگاه

سلام بابا تبریک خانوم جون افرین [گل][قلب][ماچ]

س.رشيدي

الي اين قضيه گل به خودي كريس چيه؟؟![سوال][نیشخند]

س.رشيدي

[دلشکسته] جشنواره؟ چه خوب. من كه كلا سينما نميرم ديگه. كلا فقط با تو ميرفتم سينما كه اونم ديگه نيست[گریه][گریه]

ثانیه های سفالی

تبریک میگم. چه خوبه که نوشته اتون جزء برترین ها هست خوش به حالتون. چی میشد یکی از داستان های من هم می رفت جشنواره[رویا]