عید شما مبارک!

سال نو مبارک...

روزی که گذشت:

فهرستی نوشته بودم از کارهایم چون روز قبلش رفته بودیم خرید وقتی هم برگشتیم خسته بودم و باید مینوشتم فهرست کارهای نهایی رو... کارها از ریختن لباسها در ماشین لباسشویی شروع میشد با شستن آینه دستشویی و تزیین جلوی آینه، بخارشو کشیدن فرشها و گردگیری و جاروی نهایی خانه ادامه می یافت تا رسیدن به سر و صورت خودم و اجرای طرح سبزه روی ناخنها که با همکاری سمیه به مدلش رسیده بودیم:))) کارهای بسیار دشواری بود چون از ساعت 10 شروع شد و دقیقا هشت و نیم شب با سرخ کردن ماهی های شام تمام شد! و بعد ولو شدن روبروی تلویزیون و انتظار کشیدن که کی میشود این سال هم تمام شود! واقعیت این است که نفهمیدم سال چطور جلو رفت... فکر میکردم نود و سه سال ویژه ای باشد ولی به نظرم ویژه نبود... عادی بود نه خوب بود و نه بد ...ولی همین که امشب پدر و مادرم کنارم بودند خدا رو شکر... چون میدونم چه نعمت بزرگیه! 

تلخی ماجرا اینه که از یه سال به بعد که بزرگ میشی و لعنتی میشی یه فکرایی به ذهنت میرسه که قبلا ها وقتی بچه بودی به ذهنت نمیرسید! مثلا داشتم عکس تمرینی از سفره هفت سین میگرفتم در یکی از عکسها پدرم بکگراند عکس بود... طبیعتا عکس جالبی نبود این عکس تمرینی ولی موقع بازدید از گفتم بگذار بماند شاید دیگه یا من فرصت عکس گرفتن پیدا نکنم یا پدرم! شوخی هم نیست! این همه پدرهای دور و بر ما هم که رفتند یا این همه بچه ها که رفتند هم شاید فکر نمیکردند به همین راحتی تمام شود... عکس باقی ماند در گوشیم... ولی خب این برای من باعث قدردانی لحظه هاست!

اما یه اتفاق بامزه بگم و این پست رو تموم کنم... بچه ها و دوستانی که به نام در گوشی من ذخیره نیستند برای من پیام تبریک عید فرستادند. به خاطر امروز اسپم گیر گوشیم رو خاموش کردم که این پیامهای افراد غریبه اسپم نشود و شرمنده شوم در پاسخ دهی... بنابراین در این بین پیامهای تبلیغاتی هم آمد... لطف خیلی ها شامل حالم شد و من در جواب نوشتم: ممنون از لطفتون سال نو بر شما مبارک...سال خوب و پر از موفقیتی در پیش داشته باشید... بعد این رو کپی کردم و برای همه آن شماره غریبه ها فرستادم...الان که گوشیم رو نگاه کردم دیدم برای همراه اول و پرشین مارت و پیرگاردین و مرکز خرید دم خانه که تخفیفاتش را اس ام اس میکند هم این پیام را فرستادم!!! 

دو عکس از امشب:

اولیش بعد از اتمام خانه تکانی با یک لیوان چایی(لیوان عیدی است) جلوی هفت سینمان است و دومی هم همانجاست...امسال به جای تخم مرغی که هر سال میپختم تخم بلدرچین پختم و توی این سبد گذاشتم... رنگ و طرحش هم کار خداست و بنده دخالتی نداشتم همینجوریش قشنگ بود:)

***

راستی امسال میخوام مینی مال هم شد وبلاگ نویسی کنم! حتی شما بگو یه جمله! یا یه عکس حتی!:)

/ 7 نظر / 38 بازدید
آفرين

سال ن. مبارك! در پناه حق و زير سايه بزرگترها شاد و خرم باشيد.

س.رشیدی

الی جان! مبارک باشه سال جدید. و خسته نباشی از بدو بدوهای قبل از سال جدید که می دونم تو هم مثل من دوستشون داری. حتی اگه شده تی کشیدن با ناخن های سبزه ای باشه![پلک] بند دوم نوشته ات و تلخی ماجرا مدام پیش نگاهه. حس سنگین و عمیقیه ولی هستن آدمایی که نمی بینن و نمی فهمن و .. دلم برای این دسته آدما می سوزه. اینا همونهایی هستن که حسرتهای زیادی نصیبشون میشه... دوست ندارم جزو این دسته باشم... امیدوارم نباشم و نباشیم. شما بیا بنویس! اصلا سفید به روز کن. فقط بیا اینجا. همینش خوبه[قلب][قلب][قلب]

سهیل

عیدت مبارم

نیری

سال نو بر شما مبارک امیدوارم سال بی دغدغه ای پیش رویتان باشد اسپم گیرتان روشن باشد یا نباشد باز هم پیام تبریکم به شما می رسد. چون پیامم از طریق این صفحه به شما می رسد و نه از شریق شماره تان. سال پرفرجی برای شما و خانواده عزیزتان و دوستان همیشه همراهتان آرزومندم.

دریا

سلام بانو.سال نو مبارک .ایشالله امسال به هر آرزویی تو دلت هست برسی.خیلی از تصمیمت در مورد وبلاگ خوشحال شدم.نوشته هاتو دوست دارم

محسن

سلام-روزبخیر-سال نو مبارک - انشاالله سالی سرشار از موفقیت و سلامتی پیش رو داشته باشید

ستاره

سلام دوست قدیمی ... گرچه می‌دونم دیگه نه به روز می‌کنی و نه به وبلاگ‌های دوستان سر می‌زنی اما همیشه دلم می‌خواد سرنخ دوستی‌هام با آدم‌های خوبی که شناختمشون و دوسشون دارم باقی بمونه... وبلاگم رو در پرشین بلاگ دوباره بازگشایی کردم... http://derakhshesh3tare.persianblog.com