شدن، بودن، یافتن

دوست داشتن آدمها گاهی بهانه نمیخواهد چون آنها خوشان لایق این هستند که ما دوستشان داشته باشیم... معیارهای دوست داشتنهای عمیق و طولانی برای آدمها میتواند متفاوت باشد ولی به این نتیجه رسیدم که:

«تمرین انسانیت کردن» یا حتی «ادای انسان بودن را درآوردن» یکی از چیزهایی است که آدم را دوست داشتنی میکند. چون رسیدن به اصل انسانیت دشوارتر از این حرفهاست که ادعا کنم که آنهایی را دوست دارم که به اصل انسانیت رسیده اند... تلاش به رسیدن خودش نصف راه است... این تلاش هرچه مخفی تر و غیر گل درشت تر دوست داشتنی تر ... 

«فراموش کار بودن» یا حتی «تلاش برای از یاد بردن» میتواند تو را دوست داشتنی کند... بهتر است برش های منفی زندگی را فراموش کنی یا شاید بهتر است بگوییم تلاش کنی تا فراموش کنی... البته فقط برشهای منفی...فقط...

«رضایت» ... یکی از آن چیزهایی است که میتواند تو را تبدیل به یک انسان دوست داشتنی کند... رضایت از حال و تلاش برای بهتر کردن حال... نگاه به آینده و راضی بودن از حال میتواند تو را آرام کند... آرام بودن مهم است... به آرامش رسیدن مهم است...

«بخشیدن» ... آدمهای بخشنده دوست داشتنی هستند... آدمهایی که ذاتاً بخشنده هستند دوست داشتنی هستند... تو دوستشان داری بی دلیل حتی اگر به تو نبخشیده باشند... 

اینها که گفتم نه من هستم و نه اشاره و کنایه به کس خاصی بود... اینها نشانه هایی است درباره آدمهایی که من دوستشان دارم... طبیعتاً این ویژگی ها سبب میشود که من آدمهای زیادی را دوست نداشته باشم ولی آنهایی را که دوست دارم عمیق و بی وقفه دوست دارم... برای بودنشان در زندگیم تلاش هم میکنم... از حرفهایشان نمی رنجم یا بهتر است باز هم اصلاح کنم و بگویم تلاش میکنم نرنجم...

فکر میکنم «تلاش» برای شدن برای بودن و برای یافتن چنین ویژگی ها و چنین آدمهایی مهمترین نکته درباره زندگی من است... 

* اینها رو تو خواب آلودگی نوشتم...تو یه حالی بین بودن و نبودن در این دنیا ولی از ته ته قلبم نوشتم... 

/ 4 نظر / 38 بازدید
ستاره

زیبا بود... چه سخت می‌شه این طور بود

سما

[تایید]