گم شده ها

یکی از بدترین اتفاقاتی که میتونه توی یه اسباب کشی بیافته گم شدن و ناپدید شدن برخی از اشیاء پراهمیت و گاهی حتی خیلی کم اهمیت است... من دو چیز مهم گم کردم که از همان روز اول به هر کی میرسم میگم: کسی نمیدونه کجاست؟ 

راستش اولیش که بابتش خیلی سوز و گداز دارم یکی از قلکهای خیریه ای ام است که تقریبا پر شده ...راستش نه جسارتش را دارم که لقب دزد بدهم به آن کارگرهای باربر و نه میتوانم پیدایش کنم... یک برگ کاغذ که نبود گم شود...یک قلک بود که تا نیمه پر شده بود... گاهی با خودم فکر میکنم حتما کارگر در مسیر پایین رفتن از پله ها جایی قلک را چپانده در لباسش! باز میگویم چطوری آن را از زیر کلی خرت و پرت پیدا کرده؟!!! دوباره میگویم حتما بابا موقع پیاده کردن از ماشینش(برخی از این چیزها را با ماشین خودمان به خانه جدید آوردیم) گذاشته لب جدول و یادش رفته بیاوردش بالا!!! در مقابل بابا میگوید: امکان ندارد!! و من هم میدانم که امکان ندارد... چون خودم هم همه جا را نگاه کرده بودم... در انباری نیست!!! البته یه امید محو و اندکی هست که جایی زیر جعبه ها در انباری باشد! با اینکه باز هم بابا میگوید: اثری از قلک ندیده!!! بیشتر از هرچیز برای آن خیریه ای بودنش ناراحتم! ای کاش قلک خودم بود...هرچند که من قلک ندارم!!! ولی در آن حالت میگفتم: خب من این پول را گم کردم! ولی قلک خیریه!!! خیلی غم دارم... راستش گفتم به خدا که من که توانایی گناهکار کردن کسی رو ندارم ولی راضی نیستم از کسی اگر برداشته باشدش...

(البته یک چیزی رو هم بگویم!! کارگرها روز اسباب کشی به یک بسته سیگار از خارج آمده که توتون سیب داشت و فوق العاده برای من جذاب بود هم دست برد زده و کل بسته را هاپولی کرده بودند!!! من سیگار را دستشان دیدم که میکشیدنش! ولی با خودم گفتم خب شاید مال خودشان باشد من که نمیتوانم کسی را دزد کنم! بعد از استقرار در خانه جدید رفتم و دیدم که چیزی از بسته سیگار موجود نیست!!! کارگرها هم بودند کارگرهای قدیم!!! خوبه اینها از شرکت باربری با اسم و رسم می آیند!!!)

دومین چیزی که آب شده رفته وسط های زمین یک فلش 4 گیگ است!!! همه فلشها هست غیر از این 4 گیگی!!! یعنی کجا باید دنبالش بگردم؟؟؟ کجا را باید از ابتدا بر هم بزنم؟! خب تازه همه چیز این خانه شده شبیه خانه! کجایش را دوباره بر هم بزنم؟ از این یکی هم ناراحتم چون روی این فلش 4- 5 تا فیلم خوب بود... به علاوه اینکه کلا این فلش را دوست دارم!!! هرچند سوزش گم شدن اولی هنوز با منه! و دلم کباب تره...ناراحتم!!!

***

آدم میتونه استاد باشه ولی خیلی بی تربیت باشه!!! مثلا وارد اتاق استادان بشه...ببینه همه نشستند و دارن اون رو نگاه میکنن!!! بعد همینطوری زل زل همه رو نگاه کنه!!! بدون گفتن کلمه «سلام» بعد دوباره زل زل به همه نگاه کنه بساطش رو جمع کنه و بره و نگه «خداحافظ» ...اسمش رو هم بذارن «محجوب بودن» یا «عدم توانایی در ارتباط با انسانها به خاطر خجول بودن» به نظرم اون زل زل نگاه کردن نقض کننده جفت دو مورد بالاست!!! چی بگه آدم!!! چیزها می بینیم این روزها در محیط کار! عجییییییییییییب!!!

/ 5 نظر / 5 بازدید
س.رشیدی

ای داد بیداد! بیشتر اوقات یه چیزی گم می شه... امیدوارم هردوشون پیدا بشن. شاید یه جایی دور از چشم مونده... (آیکون دلداری دادن![پلک]) ما یه بار اسباب کشی کردیم و شب خوابیدیم صبح بیدار شدیم صبحونه بخوریم، هرچی گشتیم دیدیم سطلی که پنیر توش بود نیست! گویا کارگرا زده بودن بر بدن!![خنثی] همون قضیه شرافته... پارک شرافت نه ها! همون شرافت منسوخ شده... هی داد....

اتابک

قدیما میگفتن گوشه چارقد گُل گُلی مامان رو گره بزنی و صلوات بفرستی پیدا میشه گم شده هاااا .. ما که نکردیم ولی یحتمل بی حکمت هم نبوده!! راجب چیزای عجیب هم که چیزی ندارم بگم که همه چی کلا عجیب شده!!

نیره

این که چیزی نیست! ادم میتونه رئیس جمهور باشه و بی ادب باشه! تو اثاث کشی خیلی چیزها گم کردم...مثلا کفش کوهنوردیم که 5 سال پیش 150 تومن خریده بودم...