جاده...

انگار بعضی از جاده ها هست که مخصوص یادآوریه!!! یعنی جلوی پات میاد برای یادآوری... خاطرات خوب...بد... خاطراتی که یه مدتی سعی کردی فراموششون کنی ولی همچین با دیدن یه جاده میاد میچسبه به وجودت... یادآوری رو دوست ندارم...برای بخشهای خوبش دلم تنگ میشه و برای بخشهای بدش... باید چند روز بگذره تا دوباره زخمهایی که سر باز زده ترمیم بشه که یادم بره... که یادم نمیره... که نمیره که نمیره... گاهی دلم میخواد کاش میشد آدم میتونست به طور طبیعی مغزش رو بسپره دست یه جراح و بهش بگه خاطرات من رو بکش بیرون... غربالشون کن دوباره بریزش توی مغزم... که فراموشی سخته... که به راحتی حاصل نمیشه... به خصوص برای آدمی مثل من که وقتی میره علفها رو نوازش کنه یادش میاد فلان روز در فلان تاریخ هم این کار رو کرده... وقتی به آسمون نگاه میکنه یادش میاد فلان روز... 

تنها کاری که میتونم بکنم اینه که گوشیم رو بگیرم سمت این جاده و ازش یه عکس بگیرم و بچسبونم روی دیوار این وبلاگ که یادم بمونه که هنوز آدمها و حوادث و حرفها و نگاه ها از خوب و بد یادمه...لعنت بر این حافظه که خروجی نداره و فقط ورودی داره... که همه چیز عین روز اول درش باقی می مونه و دیگران میگن : «بابا حافظه!!!» و خودم... 

اینجا جاده ایست که از شهر سرکان(تویسرکان) وارد جاده ای به نام باباپیر علی میشوید که به گنجنامه همدان میرسد... راهی بکر و دست نخورده ...ترجیحا اگر رانندگی خیلی خوبی ندارید بهتر است نروید... جاده کوهستانی سختی است و گه گاهی در آن بالاهای کوه هرسناک ... جاده باریک دو طرفه و خلوت... ولی خب چیزهایی دارد برای دیدن که اگر مثل من عاشق جاده و طبیعت و کوه و دشت و دره باشید دلتان می تپد برای دیدنش... 

/ 20 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س.رشیدی

[قلب][قلب] الی اینجا چه تغییر کرده آبی شده خوشگیل شده[قلب][قلب]

بیتا

محلیها بهش میگن باپیر پره از درختای گردو ورودخونه روح آدم تازه میشه....مادربزرگم اهل اونجا بود...زمان جنگ خیلی رفتم

داش بهي

اصلأ حواسم به جاده اي كه گفتيد نبود يه شبايي بود مخصوصأ شباي مهتابي يكي دو ساعتي رو همون جا ميمونديم يا از چشمه هاش اب ميزديم دست و صورت يا خيلي خوش باشيم ماست و چيپس تو همون تاريكي ... موقع برگشتن تو تاريكي شب اگه دلشو داريد با چراغ خاموش بيايد يه حس غريبي داره كه بايد تجربه ش كرد

س.رشیدی

الی،... الی عزیز من...[ناراحت][ناراحت][قلب][قلب]

نویسنده تازه کار

حالا این فقط اسم تابعد برم سراغ وبلاگی..... سلام امسال برای داستان کوتاه رضوی داستان نوشتید البته غرض از این سوال ؟ این که حرفی گفته باشم که چون میخواهم شروع کننده باشم اصلا حرفهام پیچیده بقول گفتنی ها می خواستم از شما کمک بگیریم در امر داستان نویسی اگه بشه داستان برا شما و بعضی دیگر از افرادی که می نویسند بفرستم تا اشکالات رفع بشه البته اگر شما وقت داشته باشید ممنون میشم وگرنه حرفی نیست عذر خواهی از گرفتن وقت شما

وبلاگستان

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم این پست شما به عنوان پست برگزیده انتخاب و در ستون گزیده های وبلاگی به نمایش درآمد. با تشکر

س.رشیدی

چی شدی؟ حسن یوسفا کجا رفتن؟[متفکر][عینک]