عید آمد و ما لختیم!

حتما اگه اهل شبکه اجتماعی و این حرفها باشید متوجه موج تازه ای که به راه افتاده شده اید! نه نه! منظورم آن موج عکدمی موسیقی و حذف روشنا از مسابقه و اقدام ملی- میهنی ای که صورت گرفت نیست! نخیر! آنها هم یک عده آدم نفس از جای گرم برآمده ای هستند که به طور کل نباید مهم باشند که هستند! منظورم موضوع دیگریست! نخییییر منظورم اتفاقات و قسمتهای جدید سریال حریم سلطان هم نیست! به جهنم و درک اسفل السافلین که اینطور و آنطور شد! تخیلات یک نویسنده شده تاریخ ترکیه و مردم به شدت عاشق و دلباخته شدن بهش! منظورم همان موضوع جدید پسته است و نخریدن آجیل!!!

خیلی واضح است که راه مبارزه با خیلی از گرانیها نخریدن است! ولی خب مردم ما اغلب- نه همه - بیشتر از هرچیز علاقه ی ذاتی دارند به احتکار! از احتکار اندک تا پیشرفته! وقتی فکر میکنم خودم هم از این ذهن احتکاردوست خالی نیستم! 

مردم عادی در این ماه های آخر اندکی حقوق و مزایا و عیدی میگیرند! تازه اگر بگیرند! هفته آخر زنها می افتند به دنبال خرید کیف و کفش پاشنه بلند! چون اگر پاشنه کوتاه باشد خیلی خوب جوابگوی دید و بازدید عید نخواهد بود! حالا کیفش از این کیفهای حراجی در گوشه خیابان هم بود، بود... یعنی هر چه بود بود فقط لزوم، بودنش است! چگونه بودنش خیلی اهمیت ندارد! روسری حتما باید خرید! باز هم بودنش است که مهم است! اینکه بروی از فروشگاه تی تی بخری یا در نهایت باز هم از این روسری ساتنهای انبار شده رنگ به رنگ سال مهم نیست... بچه ها در مرحله بعد نونوار میشوند...مردها ولی به طور کلی در این مواقع دیده ام که مظلوم میدان هستند...اگر پول به کفشی یا شلواری برسد که رسیده نرسد هم مهم نیست کت و شلوار سالهای قبل که زیاد استفاده نشده گزینه مناسبیست... بساط سفره هفت سین و پذیرایی هم که از همه چیز مهم تر است... قدیم ترها هیچ وقت در خیابان هفت سین های قلابی نبود... مادرها سفرهای ساده ای می انداختند و همه چیز را طبیعی درش میچیدند ولی این سالها به مناسبت حیوان آن سال سفره های قلابی فروخته میشود... مثلا سبزه را در دهان ببر می رویانند به مناسبت سال ببر! یا مثلا ببرهای پلاستیکی را با چسب تفنگی میزنند داخل یک سینی حلبی و دستش سکه مبارکباد و سیب پلاستیکی و سه مولکول سماق و یک عدد سنجد خشک شده می چسبانند میشود سفره هفت سین!!!!

بساط پذیرایی اما داستان دیگریست...یادم است قدیم ترها هیچ وقت هفتاد رنگ شکلات در پذیرایی ها نبود... تازه بعضی مادرهای هنرمند خودشان چیزهایی درست میکردند و پذیرایی میکردند ولی حالا!!! رفته ام در خانه ای که دو سه میز پر از شکلات و شیرینی میگذارند! بساط رقابتی هم پا به عرصه گذاشته! مثلا اگر درخانه ما گز و سوهان عسلی و شیرینی عزیز نخودچی و قطاب و کاکائو هست در خانه آن یکی باید علاوه بر موارد بالا چند قلم شکلات و کاکائو دیگر + سوهان و لوز نارگیل و شکلات سنگی هم باشد! نوعی تفاخر در پذیرایی ها موج میزند! جالبش هم این است که معمولا بچه های خانه به محض ورود بشقاب میگذارند و هی دور میزنند با این اقلام و هی دور میزنند بعد بیچاره ها هنوز خودشان باسن بر زمین نگذاشتند مهمانها میروند و این بدبختها باز باید جمع کنند! ذات رفت و آمدها هم مسخره است! انقدر در طول یکسال خانواده ها همدیگر را نمی بینند که معمولا خیلی حرف مشترک ندارند! البته یادتان باشد این وسط هنوز از آجیل حرف نزدم که میزنم! بچه ها شکلاتها و شیرینی ها را که دور بگردانند میرسند به مقوله میوه! میوه هم اگر درش موز باشد هنوز که هنوز است بهتر است! حتی حالا که موز را بنده به چشم خودم کیلویی شش هزار تومان هم همین دو روز پیش رویت کردم! بعد از این باید بروی از سر چشمه آجیل، آجیل پر کنی... سالهاست که اگر آجیلها پسته خوب و اعلاء و بادام هندی و بادام مرغوب نداشته باشد زیاد طرفدار ندارد و مهمان اول و آخرش خودتان هستید! تازه خود نویسنده این سطور فکر نکنید خیلی هم علیه السلام است خودش پارسال دقت فراوانی داشت که آجیل از تواضع بخرد و حتما هم مغز باشد که خوردنش سخت نباشد! مثلا تصور کرده بود که اگر پسته پوست داشته باشد ممکن است ناخن خودشان یا مهمانهایشان پوست پوست شود! 

حالا اما اوضاع کمی فرق کرده... تلنگری خورده به مغز بعضی ها که به چه قیمتی باید فخری بفروشیم؟! به چه قیمتی باید مدام احتکار کنیم؟ چرا؟ یک چرای بزرگ!!! خب این خوب است اما آیا این حرکت واقعی خواهد بود؟ آیا مردمم را باید باور کنم؟ آیا همین ها که مدام در شبکه های اجتماعی شیر میکنند ماجرای نخریدن آجیل را همانهایی نمیشوند که چشمه ی آجیلشان را به زور هم شده پر میکنند که بگویند درست است ما موافق نخریدنش هستیم ولی خب برای بقیه گفتیم نه خودمان! ما که داراییم...ببینید!!

من مدتهاست باورم را به خیلی چیزها از دست دادم... نیازی به دادن شعار نمیبینم... اگه خودم و تنها خودم رو جمع و جور کنم هنر کردم... به هیچ کسی هم کاری ندارم...میدانم که همین امسال میزهای پذیرایی رنگینی چیده میشود و کاسه کاسه جلویت پسته گذاشته میشود و ... یکی از دوستان به شوخی میگفت: امسال آجیل نمیخریم فقط آجیل میخوریم!!! طنز عمیقی است...

خریدن و نخریدن هیچ چیزی دیگر اهمیت ندارد...میشود خرید میشود نخرید! تمامش 13 روز است... میشود هنوز که هنوزه آدم بزرگها مثل بچه ها لباس بخرند و بخرند و بخرند و مثل هرسال با ولع شبیه ولع خوردن گرگ گوسفندی را... تمام میشود... فقط از ته دل امیدوارم شخصیتمان شب عیدیه بیش از این لخت و عور نشود ... 

/ 18 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دارچین

الی جانم خیلی خیلی خیلی دوست داشتم حرف هات رو... راست میگی که اگه هنر کنیم خودمون رو درست کنیم... هی هی هی [افسوس]

س.رشیدی

سلاااااام الی جانم! آی گفتی! آقا چند روز پیش من توی مترو بودم. صبح کله سحر. 7:30!! بعد یه چشمم خواب بود اون یکی هم داشت می رفت که بهش بپیونده که ناگهان با فریاد یه خانمی شیش متر پریدم هوا: خانوما آجیل نخرید! نرید این مصلی و ... که مثلا آجیل ارزون گذاشتن. نخرید هیچی نمی شه کسی نمی میره اما عوضش جنس ها روی دستشون باد می کنه و می فهمن با کیا طرفن و ... بعد خط عوض کردم یه دیقه بعدش همون خانومه با همون صحبتها هم اومد اونجا و نطق کرد. بعد این وسط عکس العمل بقیه جالب بود. همه یکصدا و یک دل: واااااااااااقعا راست می گه! آره نباید خرید. واقعا واقعا... بعد من ته چشم همه شون می دیدم که همین الان که از مترو پیاده بشن می پرن میرن مصلی خرید آجیل!![خنثی] یعنی تا این حد بین حرف و عمل در این مملکت فاصله هست. خانواده منم قانع شدن. اصلا کاری به کسی نداریم. خودمون مهمیم که خب نمی خوایم بخریم! دلیلش هم و البته مهمترین دلیلش هم اینه که بیهود و بابت حرف بقیه خودمون رو به تکلف نندازیم و چیزی رو نخریم که به اقتصاد خانواده ضربه بزنه. به هر حال که عید آمد و ما هنوز همان آدمهای سال های قبلیم...

مهسا

عید آمد و ما لختیم! عجب عنوان خوبی! سر کسی آیا به سنگ میخورد؟ آیا میشود این چیز ها را آموزش داد؟....

ادمین پیج عید بدون آجیل

الی جان یکی دیگه از ادمین های پیج این نوشته شما رو با ذکر منبع در صفحه امون گذاشته.اگه از نظر شما ایرادی داره لطفا بگو تا حذفش کنم.[سوال]

الهه

سلام، خيلي معذرت مي خوام كه توي بحث شركت مي كنم. نظرات رو به دقت خوندم.....[بازنده] جوون هاي الان اين عقيده رو دارن ميشن مردمان آينده..... خيلي جالبه اگه فكر كنيد بچه هاي خودمون به خودمون چي مي گن؟! شايد نوروز تنها براي خاطره ها بمونه. كي مي دونه؟[رویا] اين ترحيم ها هم بد چيزيه..........[چشمک]

س.رشیدی

این الهه خانوم از بچه های گل پنج شنبه های ماست الی جان! الی جان! الهه خانوم! الهه جان! الی خانوم! [قلب][قلب]

ستاره

الی جون اول اینو بگم که عاشق اون قسمت نوشته‌ات شدم که گفتی چند مولکول سماق، یعنی واقعا حال کردم... مرسی اول صبحی کلی خندیدم... دوم اینکه منم با این دید موافقم و من و آقای همسر تصمیمون رو گرفتیم که آجیل نخریم... پیش از این ما هر چند ماه یه بار مقداری مغزهای مقوی می‌خریدیم برای خودمون اما واقعا مدت‌هاست دیگه نمی‌تونیم بخریم... بعد اینکه معمولا ما کارمند‌ها بهمون شب عید، پک‌هایی می‌دن شامل آجیل و شکلات و شیرینی، که اگر ندهند هم ما باز سراغ خرید آجیل نمی‌رویم نکته بعدی اینکه بنده اولین عید را که در خانه خودم بودم تمامی شیرینی‌های مهمانی‌مان را خودم با دستان خودم پختم... آورین آورین... و بعد اینکه به خدا امسال فکر نکنم هیچ کس بتونه لباس عید بخره... ما که اوضاعمون خوبه در به در دنبال یه کت و شلوار زنونه خوشکل تا 150 هزار تومن گشتیم پیدا نکردیم و بعد من در اقدامی بسیار قانعانه تصمیم گرفتم کت و شلواری که سال گذشته خریده بودم بپوشم و فقط یه روسری بخرم من‌باب ذوق کردن... حتی کیف و کفش هم نخواهم خرید چون کیف و کفش ست مربوط به خرید عروسی هنوز نو است ... می‌خوام واقعا امسال بی‌خیال حرف مردم، خانواده شوهر و خانواد

دیلا

والله تا اونجایی که من دیدم و متوجه شدم، کسانی بانی و آغازگر این حرکت شدن که جوون هستن و یه مقادیری دارن سعی میکنن اهل فکر باشن. اما چشم اغلب این جوونا آب نمیخوره خانواده هاشون راضی بشن! یکیش خود من که به هیچ صراطی نمیتونم مامان خودمو هدایت کنم و راضیش کنم که اینقدر در بند این تجملات و تشریفات نباشه!!!! زبان مو در می آورددددد[عجله]

اتابک

متاسفم که بگم تمام این شعارهایی که داده میشه از همون بالا ها سرچشمه می گیره تا عده ای همچنان به صادرات غیر نفتی خودشون اضافه کنن و ارز آوری کنن در جیب مبارکشان و لگد بیخ خرخره ملت نحیفی بگذارند که دلشان شادی می خواهد .. شادی ای به رنگ نوروز .. تا شاید زین راه از حلاوت این جشن باستانی هم کم کنن ..