پایه ی خواب و فیلم!

این دو بخش ربط خاصی به هم ندارند! 

پایه ی خواب:

بعضی روزها هست که حس میکنم قلبم فشرده شده! یعنی حس میکنم داره توی یه مشت کوچیک مثلا توی یه مشت بچه فشار داده میشه و می تپه... حس میکنم از بازوهام مار کوچک آبی ای داره حرکت میکنه و میرسه به نوک انگشتان... حس میکنم دوست دارم چشمهام بسته باشه که بسته باشه که بسته باشه که بشه فردا شب بشه یک هفته دیگه بشه یه سال دیگه یا شایدم چند سال دیگه...وقتی هم شب میشه و میخوابم همه چیز میشه رویا میشه کابوس خواب...این درست این روزهاست...

چند شب پیش بین خوابهای با معنی و بی معنی دیدم با پدرم در رستورانی در اصفهان میخواهیم بریونی بخوریم! به پدرم توصیه اکید میکنم که مادرم این غذا را دوست ندارد! و پدر هیچ چیز نمیگوید! صبح که بلند شدم حس کردم دلم میگوید بروم اصفهان! هنوز ظهر نشده بود که هتل و همه چیزهایی که لازم بود رزرو کردم تا در فلان روز اردیبهشتی راهی اصفهان شوم... و در این لحظه بود که فهمیدم خیلی خیلی خل وضع تر از چیزی هستم که فکر میکردم... که مهیا به سفرتر از چیزی بودم که خیال میکردم... 

***

پایه ی فیلم:

داریم فیلم «دعوت»  رو می بینیم توی اپیزود اولشه. میگه: کدوم اپیزدوش رو دوست داری؟ میگم: بهار! میگه: چرااا واقعا؟ تایید میکنی؟ میگم: حسش میکنم. قلبم رو فشار میده. صد بار حسش میکنم. میگه: اگه تو بودی؟ میگم: فرار میکردم! میگه نه میخواستم بدونم اگه تو بودی زن همچین آدمی میشدی یا نه؟! همین که گفتی فرار میکردم مطلب اومد دستم!! 

داریم فیلم «یکی میخواد باهات حرف بزنه» نگاه میکنیم... میگه: تو اگه بودی دنبال پدر بچه ات میرفتی؟ حتی اگه یه ازگل باشه؟!! میگم: فکر کنم برای بچه ام میرفتم. میگه: حتی توی این حال؟ میگم: شاید آدم خودش هم قلقلکش بیاد که بعد از مدتها بره ببینه یه ازگل که یه روزی زندگیش رو پشت و رو کرده حالا چه میکنه! شاید اون موقع بشه اصلا یه سری حق ردیف کرد و داد بهش!! 

داریم فیلم «من همسرش هستم» نگاه میکنیم... میگه: اگه تو بودی می موندی باهاش؟ میگم: همینطوری یا حالا یه جور دیگه امتحانش میکردم! چون دوتا بچه داشتم! اگه جوابم رو میگرفتم اگه به اینجا میرسیدم که دوستم داره پاش می موندم...

میگم: تو فکر میکنی یه زن از شوهرش چی میخواد اصلا؟ نه انصافا؟! 

میگه: چی میدونم...زنها پیچیده تر از اونی هستن که بشه فهمید دقیقا چی میخوان...

میگم: به نظرم اغلبشون یه همراه میخوان که بهش افتخار کنن! همه جا با افتخار معرفیش کنن! به همه با افتخار عکسش رو نشون بدن حتی اگر مثلا اون آدم یه معلولیتی داشته باشه! حاضر باشن بعدها با افتخار بگن این پدر بچه ام! با افتخار همه زندگیشون رو بریزن پای بچه ای که از اون مرد دارن! با افتخار به خانوادشون بگن این همسرمه! بگن من اینو خواستم و میخوام با همه ایرادهایی که ممکنه داشته باشه... مردی که تو بخوای یه وجهی ازش یا مصیبت بار تر از همه کلش رو از دلت و خودت و باقی آدمها و جاها پنهان کنی به درد تو نمیخوره... میشه همونی که دوست نداری یه دقیقه توی زندگیت باشه...حتی اگر بنا بر مصلحت و ظلم اونو توی زندگیت نگه داری...

هیچی نمیگه...کمی فکر میکنه بعد میگه: فیلم بعدی رو بذارم... 

میگم: حتما بعدیت هم .... حرفم رو قطع میکنه میگه: دارم دنبال «لیلا» میگردم... میگم: آهان آفرین خوب زدی به هدف...

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اتابک

و ما موندیم و انگشتی به ... ولی خداییش فیلم زندگی منو بسازن میشه کمدی درام معنا گرای که گاهی به سمت فیلم فارسی هم میره و برمیگرده!!!![نیشخند]

نیره

کلا ادمیزاد موجود پیچیده ایه..و البته زنها بیشتر...

مهدیس

با نظرت درباره همراه کاملا موافقم .

س.رشیدی

الی! این ظهریه اومدم برات پیغام بذارم. هی دستم رو گذاشتم روی کیبورد خوابم برد!! اثرات قرص و باقی قضایا که خودت در جریانی. بعد هیچی... دیدم هی داره آبروریزی میشه! گفتم لااقل یه لبخندی برات بذارم که بدونی چقدر دوستت دارم[قلب] البته دو تا گذاشتم برای دو بخش نوشته ات[لبخند] زیاده عرضی نیست. دوستدار شما: سمی [پلک]

سمیرا

"لیلا" فیلمی که هر بار ببینم ، انگار دفعه اوله . اندازه بار اول بغض می کنم. گریه میکنم . غصه می خورم . خیلی دوستش دارم .خیلی.

ستاره

خیلی خوبه... آفرین که به خواسته‌ات بها دادی... ایشالله بهت خوش بگذره دوستم... من که نرفتم اما شنیدم جای دیدنی و زیباییه...

پگاه

ای الی کجایی؟ چرا پست جدید نمینویسی؟ من روزی 90 بار مثل معتادا میام اینجا رو چک میکنم. بعدمیبینم تو ننوشتی بعد میرم همه وبلاگای به روز شده‌ی گوشه وبلاگت رو باز میکنم میخونم... اما تو همچنان دیر پست میذاری و من هی میام... منتظرتیم بانو... بیا و روشن کن چراغ این جا رو [قلب][ماچ][ماچ]

س.رشیدی

لایک و دست و هورا به کامنت پگاه! و ایضا همونا که گفتش! [نیشخند][هورا][قلب]