نامه روز هفدهم

زیبایی یعنی چی؟ من چه جوری باید زیبا باشم؟ باید حتما از اون چیزی که هستم فاصله بگیرم تا زیبا بشم؟ یا نه میتونم بپذیرم که من فی نفسه زیبا هستم...

نوجوانی شبیه همه آدمها چنان به ظاهرم اهمیت میدادم که بدون درست کردن موها و آرایش متناسب سن خودم از خانه خارج نمیشدم همیشه هم فکر میکردم چقدر این مدرسه جای بدیست که گیر میدهد به دو پر سیبیل ما(که البته بود)! بعدها که رفتم دانشگاه این اهمیت به ظاهر در حد مرگ خودش رو نشون داد! صبح ها که ساعت 8 کلاس داشتم من این من تنبل زود بیدار میشدم زیرسازی پوست انجام میشد بعد چون حراست دم در دانشگاهمون خیلی ناجور مواظبت میکردن میرفتیم توی دستشویی دانشکده که دیگه خبری از حراست نبود آرایش میکردیم... بعد مدام به فرم قرارگیری مقنعه، نحوه پا روی پا انداختن، نوع قرار گیری چتری ها از مقنعه، مدل کفش و بعد از مدتی مدل مش و یا رنگ موها متناسب با مد اهمیت مرگ آوری میدادیم... بعدها که کار کردنم شروع شد مواظب بودم ابروهایم شکل هشتی اش خراب نشود! همزمان درس هم میخواندم خب... یادم است سه ماه میرفتم کتابخانه ملی...کمی خسته تر بودم برای آرایش و این چیزها آرایش درست و حسابی نمیکردم... ابروهایم خوب بود و تار مو در صورتم نبود برایم کفایت بود... وقتی درسها و کارها اوج گرفت کم کم تعدادی مو روی صورتم باقی ماند و ابروهایم کمی پهن تر شد... بعدها زندگی صورت دیگری به من نشون داد که دیگه خبری از اون دختر وسواسی نبود! ابروها پاچه باز! آرایش در حد یه رژلب خیلی کمرنگ...

یه روزی از یه جایی حس کردم زیبایی به این چیزی نیست که الزاما من درست میکنم... وقتی درونم خوبه، وقتی سرحالم با ابروهای کلفت نامرتب هم زیبام... بعد وقتی دقت کردم دیدم آدمها هرکدومشون در یه سنی به این درجه از فکر میرسن...از نوجوانی لزوم اهمیت به ظاهر در همه ایجاد میشه ولی ترک این حالت بر هر کسی زمانی داره...گاهی یه خانم هفتاد ساله هنوز زیبا بودن خودش رو منوط به استفاده از برخی ظاهرسازیها میدونه و گاهی دختری بیست ساله رو می بینم که اعتقادش این نیست و میدونه که تو میتونی و قابلیت داری به راحتی زیبا بشی و احتیاج به هیچ چیزی نیست... در واقع برای زیبا شدن نیازی به اون فاصله گرفتن از خود خود واقعیت نیست... البته این ربطی به مرتب بودن و تمیز بودن و آراسته بودن نداره که اتفاقا اینها خیلی هم برای انسان بودن لازمه...ولی اهمیت به ظاهر به شکل افراطیش باید یه روزی از دست بره... دیر یا زود داره باید مواظب باشیم سوخت و ساز نداشته باشه... روزی که اهمیت ظاهری از بین رفت تازه در تو اتفاقی به نام تأمل به خودت و زیبایی هات خواهد افتاد... 

بیایید از خداوند بخواهیم چون زیباست و چون زیبایی را دوست دارد، به ما گرمی و انسانیتی بدهد که هر که ما را دید زیبا بداند...پس یادتون باشه همه ما همه ما همه ما فی نفسه بیش از چیزی که تصور میکنیم، بیش از چیزی که در آینه دیده میشیم بدون فاصله گرفتن از خودمون زیبا هستیم...

* باز هم تبرییییییییییییییک برای این مدال طلا...انصافا امشب اشک ریختم از این طلا... این طلاها برای مردم ماست... برای مردم ما...

/ 13 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیل

سلام آری برای مردم ماست راستش این کار قبل ترها برای دخترها بوده و الان برای پسرها هم ضشده ایم بچه ها رو که نگاه می کنم از تعجب شاخ در می یارم این قدر رفتارشون دخترونه شده

نگاه

پس خاله م راست میگه من اصلا دخترونه نیستم! تو نوجوانی اصلا به فکر ظاهر و آرایش نبودم.الان هم فقط آرایش خفیف اگه حس و حالش باشه! اتفاقا خیلی خوبه که مراحل رو طی کردی تا به اینجا رسیدی. نوجوانی عمده دلمشغولی من و دوستم آنالیز جنگ جهانی و تجزیه و تحلیل ریاست جمهوری پوتین بود! - در واقع من دخترونه بودن رو از سال های آخر کارشناسی بود که شروع کردم (هرگز قدرت جامعه رو دست کم نگیر!)-ولی...هر کسی کو دور ماند از اصل خویش....

مشق سکوت- رها

فکر میکنم خیلی از ما خانومها، این روند رو طی کرده باشیم، قبلترها اصلا باور نمیکردم روزی برسه که بتونم بدون آرایش آنچنانی از خونه بیرون برم، اما این روزها، معیارها تغییر کرده، تو درست میگی، آراستگی و تمیزی جز شروط انسان بودنه، اما اونچه که هرکس رو زیبا میکنه، درون زیباست، رفتار نیکو و از اون مهمتر قلب پاکه امیدوارم بیشتر از بیرونمون، به درونمون اهمیت بدیم

س.رشیدی

منم بین آراستگی و ظاهرسازی فرق میذارم. در امر آرایش و چهره من کلا به صورت عشقی رفتار می کنم.یعنی واقعا اگه دوست داشته باشم میرم آرایشگاه و اگر نه نمیرم. چنانچه الان ۵ ماهه که نمبرم[نیشخند] منم تفریبا شبیه نگاه بودم! یعنی دیر دخترانه شدم. نه که خواهر نداشتم وهرچه بود برادران بودن رشد دخترانگی در من دیر بود :( بعد در این مورد یکی از بدترین مواردی که دیدم کسی بود که خودش فلسفه ذهنی عمیقی درباره عدم تن دادن به این معیارهای مردسالارانه و مردپسند و ... داشت اما خودش همیشه ارایش کرده و با مد روز در جامعه ظاهر می شد، از این نمونه ها هم زیاد هست، انگار که خارج از اون چارچوب براشون غیرقابل درک باشه...

س.رشیدی

آره آره.... باغوار،.. تو یه عکس محوی ازش گرفتی.. من عاشق اون عکسم... خیلی دلم هواییش می شه،،، امام رضا هم دوست داشتم. البته اگه خلوت بود بهتر بود. بابت همون قضیه بو عرض می کنم!! [نیشخند]

س.رشیدی

[خنده] شی می زدیم رو خوب گفتی والا

س.رشیدی

[خنده] اگه بطلبه منم ۲۰ تا شی در رنگ های مختلف میارم اونجا خیرات می کنم اصلا[نیشخند]

سپیده

اوم خوب راستش من ترم دوم دانشگاه وارد این مرحله شدم ولی زیاد دربند لباس و قیافم نیست و به نظرم خوب نیست اینجوری که من هستم ها حالا هر چقدرم که بقیه بگن خوبه الی من مدرسه میرفتم مدرسم نزدیک مدرسه ی خواهر بزرگه بود با هم بر می گشتیم بعد هر رزو من و می دید یه ربع داشت مقنعه ی من و صاف میکرد لباسم و می تکوند بند کیفم و مرتب می کرد هی زیر لب م یگفت این چه وضعیه[قهقهه] البته الان خانوم شدما اون واسه جوونیام بود عارف مسلک بودم

زهرا جوون

برای زیبا شدن نیازی به دور شدن از خود واقعی ات نیست....جمله قشنگیه...ولی به نظرم یه کم سخته به این حد برسیم...یا من هنوز به این مرحله نرسیدم

هلال

دقیقــــــــــــــــا همینی که گفتی! [گل] منم دقیقا مراحلی که تو گذروندیو گذروندم! الان جوریه وضعم که از بس کار دارم ماهی یه بارم اصلاح صورت نمی رم و گاهی وقتا وحشتناکم!!اما با این حال خیــــــــــــلی خیلی حس بهتری نسبت به خودم دارم...