به توان صفر

یه بار نوشتم که دیدن فیلمها و سرگرم کردن بیش از حد خودم با فضا و آدمهای دوستداشتنی یه تفریح نبود...یه فرار بود... از خودم سعی کردم فرار کنم و برم توی دنیای داستانها و خیالها و کمی بِکَنم از این فضا... امروز ترم جدید کلاسهام شروع شد در حالیکه به شکل خیلی زیادی خسته ام... حوصله و نای هرکاری از من گرفته شده... خب خیلی نمیخوام اینجا بنالم و انرژی منفی بپراکونم این ور و اون ور...

در فیلم «حوض نقاشی» عزیز که با کار کارگردانش در اختتامیه این لقب عزیز را گرفت به دلیل وضعیت اقتصادی کارخانه بخشی از کارمندان خودش رو اخراج میکنه...شهاب حسینی عزیز یه دیالوگ خوب داره اینکه : «این ترحیم*هم بد چیزیه» و بعد اشک جمع میشود گوشه چشمش... شاید خیلی تمام دردشون از ترحیمها!!! جمع بشه توی گرون شدن نان و کرایه ماشین و گوشت و سکه ولی برای من یه مفهوم غم انگیز عجیب دیگه داره که میتونه تمام انرژی من رو بگیره... بگم چقدر خشمم چقدر خشمم چقدر اشکم چقدر خسته ام... اندازه نداره...ته نداره...

سکوت باید کرد... دیگه توانم صفره همین... 

برای هر کسی در لحظه صفر زندگیش یه چیزی میتونه آرامش دهنده باشه برای من دنیای فیلم و داستان دنیای خوبیست...آرامم میکند... فراموش میکنم... خوب است... میخواستم از سه چهار فیلم دیگری هم که دیدم چیزی بنویسم که نشد ولی به عنوان یه پیشنهاد هر وقت این فیلمها اکران شد! اگر اکران شد! بروید ببینید که خودم هم برای دیدن مجددشان خواهم رفت.

دربند پرویز شهبازی، قاعده تصادف بهنام بهزادی، دهلیز بهروز شعیبی، حوض نقاشی مازیار میری ... باقی تکرار مکررات است که گاهی بدک نیستند... 

 

 

*: در فیلم حوض نقاشی، شهاب حسینی به خاطر مشکل جسمی- مغزی ای که دارد ت.ح.ر.یم را ترحیم میخواند.

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س.رشیدی

به قول دوستان: و ما ادراک ماالقارعه!! (چند روز این افتاده روی زبونم به کسی که میخوام بگم تو چه میدونی اینو میگم!![خنده]) بعله! هرکی فکر کنه ما داریم الکی ناله می کنیم یا اینا شوخیه میگم که اشتباه نکنه. اینا زندگی حقیقی ماهاس. کسی چه میدونه ولی[گریه][گریه]

س.رشیدی

[گریه][گریه][گریه] می دونی چقدر دلم برات تنگه اصلا؟؟ نه می دونی؟؟ به واقع و ما ادراک... [گریه] بریم بریم... [قلب][گریه]

س.رشیدی

وای! عزیزم! حتما خوب نگشتی! وگرنه یادت نیست مگه اون رستورانی که با هم رفتیم. همون چینیه. چیزی نشد که! والا یه فلافل می خواستیم بخوریم. اینا یه ذره آرا ویراش کرده بودن. چیزی نشد که! دو تا سالاد نصفه نیمه چارتا گوشت! ناقابل بود پولش! والللللللا! خوب بگرد پیدا می کنی! (آیکون پر شال انداختن روی شانه و پشت چشم نازک کردن!) (درگوشی به خودت: اون فلافلی میدون ونک رو من هنوز پایه ام ها! بوش خیلی خوبه. همونجا لب جوق هم میشینیم می خوریم پامیشیم میریم!)[نیشخند][خنده]

نیره

میدونستی تازگی ها یه روشی به نام فیلم درمانی به وجود اومده که روان شناس ها استفاده میکنن؟ خیلی روش جالبیه.

قرار عصرانه

منم هر وقت حالم خیلی گرفته است داستان می خونم خیلی خوبه.... این هفته احتمالا برم کتابخونه یه داستان بگیرم چیز خوبی یادته؟؟ ایرانی و خارجی فرق نداره ترجیحا چاپ همین سال ها باشه[گل]

اتابک

دووشواری نداریم .. همه چیز عالیه .. یکه .. زنگ درو میزنن .. فک کنم پول نفت این ماهو آوردن ....

قرار عصرانه

سلام ممنون از راهنماییت[لبخند]

س.رشیدی

[قلب][بغل][قلب][ماچ]

نگاه

اووووووووووووووف- از بس نتونستم اینجا نظر بدم الی کلا نظراتم خشکید!

نگاه

[نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]