سعادت یک مجسمه احمق

میخوام آشناتون کنم با دوستان جدیدم:

 

پدرم پیدایشان کرد که در گوشه یکی از بالکنهایمان روی یک جاکفشی قدیمی که جای خرت و پرتهای پدرم است با مادرشان زندگی میکنند... خیلی کوچکند...پرهایشان تازه درآمده... البته به طرز بی تربیتانه ای پشت کردند به دوربین...دیگه معذرت میخوان دیگه :D... فردا مانی بیاد پیشم یه اسم درست و درمون براشون پیدا کنیم... حس خوب و خرافه آمیز خوشایندی سراغم آمده ... حسی شبیه نشستن همای سعادت بر دوش... 

***

این روزها باز هم بهم ثابت شده که تنهایی و سختی آدم را میسازد... وقتی شرایط بدتر است آدم، آدم بهتری میشود... گاهی به شرایط بدتر از این روزهایم که فکر میکنم باورم نمیشود من آن روزها را تحمل کرده باشم و حالا مطمئنم چند سال دیگه فکر میکنم که چگونه این سالها را تحمل کردم...سر کلاسهایی میروم که بچه هایش از خودم بزرگترند و من مجبورم زودتر بزرگ شوم تا بتوانم کلاسها را اداره کنم... شاید همین است که کمی جدی تر شدم و موهای سفیدم هم تلاش میکنند تا زودتر سر بزنند تا بزرگتری ام دیده شود... 

امروز داشتم به فرایند سخت و جانکاه خانه تکانی کمکی میرساندم که کاغذهایی از گذشته ام فکر کردم...هرچی عاقلانه، عاشقانه، عارفانه، خدایی!!! فکر کردم دیدم زندگی سخت این روزهایم به واقع به واقع سگش شرف دارد به زندگی با ... سه بار پشت هم خدا رو شکر کردم... شکر شکر شکر... فقط ای کاش میشد چیزی به نام دوست داشتن هنوز در من باقی می ماند و از کنار آدمهای زندگیم مثل مجسمه نمیگذشتم... 

***

 زنده باد رضا یزدانی با این آلبوم خاطرات مبهم...یکی دو آهنگش را میشود ریخت در گوشی ای، ام پی تری ای چیزی و ساعتها پشت هم گوش داد و قدم زد... یه آهنگی هست میگه: «چه احمقانه زنده ام/ چه وحشیانه نیستی» حالمان خوب شد با شنیدنش...این صفت احمقانه اش را احمق وار به خودم گرفتم...

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

راستی را " چه احمقانه زنده ام" چقدر شبیه من است.هی ی ی ی

نگاه

الان اومدم یه چیزی برات بنویسم راجع به عشق-عاشق شدنم-نوشتم و دیلیت کردم- ولی وقتی نوشتم و بهش نگاه کردم دیدم این همون حقیقتیه که سالهاست سعی می کردم بهش فکر نکنم ازش فرار کنم-من امشب اعتراف کردم الی حداقل به خودم . از این بابت خوشحالم-سخت بود خیلی-الان با تنها کسی که چشم تو چشمم خداست-داره گریه می کنه

س.رشیدی

[بغل][بغل][ماچ][ماچ][قلب][قلب]

سارا

خواستم برات بنویسم. از چیزهایی که نوشتی و چیزهایی شبیه اون. ولی به همین بسنده میکنم که: الی می فهمم چی میگی و شکر شکر شکر. آهنگ خوب که میشنوی، معرفی کن. مرسی

مهسا

این جوجه های .... میدونی من جونور جماعت دوس ندارم[نیشخند]کلا! همین که سخت بگذره و اما از کنار یک روزهایی بگذری و دووم بیاری بعد گذشت زمان میفهمی چه کار مهمی کردی و بعد به خودت میگی:من بدترشم تحمل کردم! آدما اینطوری بزرگ میشن فک کنم!آدم بزرگ میشن!

سمیرا

الییییییییییییییییییی جان، کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟