وقتی مانی یک مرد جدی میشود!

میدونی خاله الی من همه چیز یادمه! همممممممه چیزا! بذار در اتاقت رو ببندم! [قل قل میخوره میره در رو می بنده و باز میاد ولو میشه کنارم روی تخت] من چند سال پیشم یادمه! بیا تو گوشت بگم آخه مامانم بفهمه دعوام میکنه... من همه رو یادمه!... 

از خنده روده بر شدم دیگه... میگم: خب! اینکه بد نیست! تو باهوشی! البته یه کمم فضولی! ولی خب عیب نداره مقتضای سنته! ...نگام میکنه میگه: خلاصه خواستم بهت بگم من «ترکعلی بی غم» نیستم! هی به من میگی! تو خودت «خاله ترکعلی بی غمی» باز میخندم میگم: خب خاله اش باشم یعنی تو خودشی دیگه! میگه: اعصابم رو داغون کردی اصلا! اه اه اه اه ... میگم: امشب میای تو اتاق من بخوابی؟ میگه: برام چی میخری؟ میگم: جااااااااانم؟ هیچی! مگه دیروز بهت جایزه ندادم؟ میگه: خب هر وقت کلی آرزوم رو برآورده کردی میام پیشت...میگم: خب چیا هست آرزوهات؟ میگه:

اول از همه پای همین نت که نشستی برای هممون بلیط کیش رو رزور کن!

بعد برو از مغازه دو تا «پاتریک» بخر... میگم: چرا دوتا؟ میگه: خب یکیش برای خودت دیگه! تو پاتریک رو خیلی دوست داشتی آخه! میگم: خب مگه تولدت برات همه عروسکای باب اسفنجی رو نخریدم؟ پاتریکم داشت دیگه! میگه: خب باشه پس یه دونه برای خودت حتما بخر!

بعدش دو سه تا مجموعه از lego رو بخر... فقط مواظب باش اونا رو که داشتم نخری!

بعدش برو اون سه تا سی دی های پلی استشنم رو درست کن چون کار نمیکنه!

بعدترش دوسه تا پسرخاله و دخترخاله برای من بیار!!!!

بعدش اگه شد یه الماس کوچیک گرون برام بخر!

بعدش آهان! اون روز گفتی لپ تاپ بخرم این یکی رو میدم به تو! برو سریع بخر اینو بده به من!

... حرفهاش رو قطع کردم گفتم: تو همه آرزوهات به پول و مادیات ختم میشه! خب این خیلی بده دیگه! مثلا تو الماس کوچیک گرون میخوای چی کار؟ میگه خب میفروشمش دو تا ماشین میخرم یکی برای تو یکی برای خودم! 

بعد یه کم فکر میکنه میگه: البته همه اش هم پولی نبودا! مثلا پسرخاله آوردن که پول نمیخواد؟ میگم: چی میخواد؟ میگه: باید از خدا بخوای همش تا یه بچه بیاره تو شکمت! میگم: خب شوهر ندارم که! میگه خب حالا تو بچه رو بیار به بابام میگم از بین دوستاش یه شوهر هم برات بیاره! میگم: آخه من دوستای بابات رو که دوست ندارم! میگه: باشه اصلا شوهر نکن! اه! بیا بوسات رو بکن من برم بخوابم! خسته ام کردی! میگم: میدونی عاشقتم! میگه: آره بابا هزار بار میگی تو یه روز! ...بعد پا میشه از در میره بیرون و دوباره بعد از پنج دقیقه لای در رو باز میکنه میاد تو! 

میگه: یادم نبود بهت بگم! اون فیلم اسپایدر من که برات آوردم رو نبین یه کم آخراش خوب نیست شب ممکنه خواب بد ببینی!!! تا نصفه دیدی خاموش کن! بهش لبخند میزنم و براش بوس میفرستم! در رو میبنده و پشت در بلند میگه: راستی اون زیزیگولوها رو هم دانلود کن! پاشو یه لیوان آبم به من بده مامانم خوابه! 

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

الهی قررررررررررررررربونش بشم. وقتی این پست رو می خوندم, صدای مانی و مدل حرف زدنش که یادم می اومد, از خنده روده بر شدم. فسقلی. چه زبونی داره. خدا نگهدارش باشه. همیشه سلامت و شاد و موفق باشه, زیر سایه خانواده.

اتابک

تا باشه ازین خاله هاااااااا .. والا .. البت یاد کودکی خودمان هم افتادم دلم گرفت .. چقزه(به قول بهروز وثوقی) مظلوم بودیم بخدا .. ته ته حالی که به من دادن یه سه چرخه بود .. آتاری و سگا که یا خونه این و اون یا تو کلوپ بازی میکردیم .. اسباب بازی هامونم ازین کامیون پلاستیکی ها بود که طناب بهش میبستیم همه جا هم میبردم با خودم .. سر همینم یه زمانی عشقم این بود راننده تریلی بشم وقتی بزرگ شدم .. بزرگ که شدیم فهمیدیم همون راننده تریلی شدن هم پول میخواد!!!!!!

پگاه

عزیزم. زنده باشی. هم تو هم مانی. و همیشه سالم. خاله الی مهربون

سهیل

کم کم ک داره بزرگ میشه هر چی بزرگتر بشه از خاله اش فاصله دار تر میشه تا یک مرزی که یک مرد برای خودش میسازه

مهسا

این بچه ها نمک خالصن! خب ی پسرخاله بیار دیگه براش الی[نیشخند]

پیام

خدا براتون حفظش کنه ..... چقدر هواتون رو داره ..... میخواد هرچی که خودش داره شما هم داشته باشی .... این یعنی یه مرد کوچولوی با سخاوت و دوست داشتنی ................................

الهام

اجازه خانوم؟ میشه ما لینکتون کنیم؟ اجازه خانوم؟ اجازه هم ندادید ندادید ما لینکتون کردیم[نیشخند] خب به چندین دلیل! همینکه هم اسم همیم همینکه اولین پستی که ازتون خوندم همین الان ب دلم نشست همینکه اسم وبلاگتون هم خیلی ماهه[لبخند]

نیره

چقدر آرزوهای این بچه ها با بچگی ما فرق داره!

نگاه

من دلم می خواست خواهرزاده م دختر باشه ولی پسره! مهم نیست اونجور که دلم می خواد بزرگش می کنم!کاش میشد -می دونم شدنی نیست.کمرنگ کردن تاثیر جامعه خیلی سخته- قابل به ذکره که من اصلا حوصله بچه ها رو ندارم!ولی سعی میکنم مثل تو پر حوصله باشم الی[نیشخند]

nefertiti

به طرز عجیب و غیر قابل کنترلی،بعد از خوندن این متن گریه ام گرفت...حسرت داشتن همچین بچه ای، صداقتش، یاد روزگار کودکی رفته من... هرچی که بود غمگینم کرد...[گل][گل]