رأیی که میدهیم...

انتخاب یه حقه یعنی میشه انتخاب نکرد! ولی خب بهتره چند مثال واقعی بزنم بعد برم سر ادامه حرفم...

1: بنده خدایی را میشناسم که در شرکتی خصوصی آبدارچی است. شرکت حوالی میدان ونک است و خانه ایشان در جاده ملارد... جمعا دو خانواده کامل در خانه آنها زندگی میکنند. یعنی پدر و مادرشان و دو برادر عذبشان + ایشان و خانواده خودش که شامل دو بچه در سنین 7 و 5 سال است. ماشین شخصی ندارند... در خانه شان یک یخچال هست، یک تلویزیون به همراه ریسور ماهواره. چیز قابل توجه دیگری از نظر برقی ندارند...شاید یک جاروبرقی قدیمی یا نهایت یک عدد اطو... این بنده خدا در شرکت ماهی 500 هزار تومن حقوق میگیرد گاهی هم  ماشینهای کارمندان را با اجازه آنها میشوید و پولی دریافت میکند و گاهی هم در مهمانی هایشان برای کمک میرود! وقتی به خانه میرسد جنازه ای بیش نیست! این آقا در میانه های هر ماه دارد حدود 240 هزار تومان از دولت دریافت میکند به قول خودش مفت و مجانی!!! و معتقد است میتواند به همین وضع زندگی ادامه دهد و لبخند بزند برای همین بی نهایت دنبال فردی شبیه رئی.س جمهوری فعلی ماست! وقتی هم عنوانهایی شبیه جـ.هاد اقتصادی یا اقتصاد مـ.قاومتی به گوشش میخورد تایید میکند که راه درستی است!

2: او کلا به شل و ولی معروف بود!!! هم سن خود من بود! نسبت خانوادگی سببی با فاصله ای با یکدیگر داریم! این خانم دبیرستان را به زور خواند! سالی که من کنکور دادم شرکت کرد! از همه پرس و جو کردم پدرش یک ماه هم به جنگ نرفته و تا بعد از دیپلم هم نخوانده! امروز اما «امـ.یر» است...نه اسمش ها! رسمش!!!! و این خانم شل و ول بعد از تحصیلات در دانشگاه تهران!!!! در حال حاضر مدیر یک مهدکودک در منطقه پاسداران است! با خودم مقایسه نمیکنم که حاصلی ندارد! اینها معتقدند بایستی در برابر سختی ها و تـ.حریمها مقاومت کرد و مردم باید با مقاومت و سکوت بروند جلو! از همینهایی است که قـ.رآن به دست میگیرد و میانه کاندیدها فدایی می طلبد!

3: مرد و زن مسنی هستند که یک دختر سی و چند ساله در خانه دارند... زن و مرد هر دو مریض هستند و کم سواد... جز تلویزیون وطنی جایی را نگاه نمیکنند... زندگی فوق العاده ساده ای دارند در یک خانه بی نهایت ساده! فکر میکنند فلانی نماینده خدا بر روی زمین است... ساده هستند...واقعا فقط همین! 

4: زیادی امروزی هستند...زیادی!! صبح تا شبشان به دیدن سریالهای شبکه جم میگذرد نهایت من و تو! به شدت علاقه مند به برافتادن نـ.ظام و روی کار آمدن مثلا پسر محمدرضا پهلوی هستند و ملکه یاسمینش!!! معتقدند چه دورانی از دست رفته ای داد! ای داد! به شدت هم تحت تاثیر مستند از تهران تا قاهره هستند! بعد اینها یادشان رفته که اغلب جوانهای آن دوره در همین زندانهای ساواک چه ها که نکشیدند!!! ... دهه شصت و هفتادشان را به یاد ندارند و یادشان هم نمی آید که در چندین سال اخیر کلا به کسی رأی داده باشند! البته جیره خور همین دولتند!

5: عده ای هستند گوله نمک! مثلا در فیض بوک و این طرف و آن طرف راه افتاده اند به تبلیغ با عکس همساده و جیگر و فامیل دور و بستگانش! نوشته اند رأی ما این!!! فکر میکنند ته این بلاهتشان چیست؟ یک مهر در شناسنامه !!! یا فکر میکنند سبب شادی روح و روان خواننده رأی میشوند؟!... عده ای هم مثل هر سال تصمیم دارند اسم خودشان یا بر و بچ محل را بنویسند!

6. بچه هایی هستند که روحشان، جسمشان، وجودشان از چهار سال پیش تا به حال خونی است... حق دارند... میخواهند رأی ندهند... چون معتقدند خوانده نمیشود! ... ولی این به معنی سکوت و نشستن یک گوشه و قهر کردن نیست؟ حرف خوبی زد «عارف» بزرگوار که یک اصلاح طلب هیچ وقت خسته نمیشه! وا نمیده! باید رفت جلو... ولی خب این افراد هم نظرشان محترم که نیمخواهند رأی دهند... البته خود این افراد هم به دو دسته تقسیم میشوند آنها که فحش میدهند به رأی دهندگان آنها که احترام میگذارند...

و  مثالهای متعدد دیگر...

 فکر کنید برخی از افراد بالا راه بیافتند بروند رأی بدهند و گروهی هم چون هنوز قلبشان تیر میکشد رأی نمیدهند گروهی که کلا در این نظام رأی نمیدهند ... بعد فکر میکنید چه میشود؟ هیچ... حتی آن عده ای هم که عاقلانه فکر کرده اند رفته اند رأی داده اند حتی دستشان بند نیست اعتراض کنند که ما به فلانی رأی دادیم! این یعنی تمام! یعنی همین حالا ضربان قلب من یکی شد یک خط ممتد!!! یعنی حتی جای اعتراض هم نمی ماند یکسر تسلیمی مطلق است! من نوعی چه میشوم؟  هشت سال از طلایی ترین سالهای زندگی من به بدترین وضع ممکن گذشته!!! گذشته یعنی پوچ شده یعنی نابود شده! حالا تصور کنید هشت سال بعدش چه میشود؟! ما  زنها که در آن حال رسما دعوت میشویم به نشستن در خانه و زاییدن شیرهای نر و رها کردن اژدها در جامعه!!!

بیایید رأی بدهیم تا لااقل فردایی باشد که ادعا کنیم چنگ آخرمان را هم زدیم ... لااقل نگوییم رأی رو که ندادیم و راحت... بیاید به امیدها و تدبیرها انگشت کوچکمان را هم شده گیر دهیم... میانه های دریاییم زیر پایمان خالی شده بیایید به بند آخری که هست چنگ بزنیم... تسلیم شدن خواسته رقیب است این روزها ... شاید خیلی از درهای قفل و حصر باز شود و شاید کمی بهتر تنفس کردیم و زندگی... به همین «شاید» دل بستن خیلی بهتر است تا هیچ تا صفر...

***

پ.ن: از شمار دستم در رفته که چقدر به دیگران وعده داده ام که اگر روحانی ما رئیس جمهور شد فلان میکنم و ناهار میدهم و شیرینی و شوخی و هزار وعده دیگر...به اینجا هم وعده میدهم که اگر بشود آنچه میخواهیم این وبلاگ، سر و رویش، نوشته هایش و به روز کردنهایش و همه چیزش بهتر از این شود...آن وقت ادعا میکنم که انگیزه ای در من دویده... خدایا امید من و هزاران هزار جوان و این مردم بعضا بیگناه رو ناامید نکن...فقط تو! ...فقط فقط تو

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

نظرت محترمه اما باید اجازه داد هر کس خودش انتخابی داشته باشه... منظورم این است که خوب است تبلیغ کنیم برای کسی که فکر می‌کنیم خوب‌تر است... اما باز هم باید هر کس نظری دهد، رایی داشته باشد... به امیدی... ملت ما همون‌هایی هستند که برخی از اون‌ها رو به نمایندگی گروهی در این پست معرفی کردی و رئیس جمهور آینده هم رئیس جمهور همین‌ها خواهد بود... به امید اینکه هر کس رئیس‌جمهور شود، کمی تا حدودی هم که شده دروغگو نباشد و و وعده تدبیر و امیدی واهی ندهد...

هستی

من هم با رای دادن موافقم. و وبلاگی با هدف ترغیب کسانی که به رای ندادن اصرار ندارند ولی ممکنه رای ندن می نویسم. http://electiran92.blogfa.com/

س.رشیدی

والا آرزوی منم مثل خیلی ها اینه که این وضع تموم بشه هرچند اگر بخواد بشه با خون دل میشه اما بازهم شیرینه چون اونوقت آدم در راهی حرکت می کنه که دوستش داره و انتخابش کرده. امیدوارم به لطف خدا. اما از طرف دیگه فعلا که الی جان هرکی یه علمی برداشته و شده تحلیلگر و میگه باید ال کرد و بل کرد. هرکی بگه اینجور، میگن چرا نگفتی اونجور. یعنی ملت ما عموما درک درستی از مقوله شخصی بودن بعضی مسائل ندارن. در نتیجه دلشون میخواد نظر دیگران بشه طبق نظر اونها و در نتیجه میشه وضع همینی که هست...خدا کمکمون کنه...

اتابک

موافق، موافق، موافق ... با همین یه کلام: تسلیم شدن خواسته رقیب است این روزها به امید اندک روزنه ای برای روزهای بهتر ...

پگاه

درست میشه! یعنی خدا کنه درست یشه الی! خدا کنه ... خیلی نگرانم... خیلی... اما امیدوارم... [قلب]

ستاره

منم نگفتم که تو دیگران رو مجبور به انجام کاری کردی... چه بسا هیچ کس نمی‌تونه فکر دیگران رو مجبور به فکر کردن به موردی بکنه... ولی خوبه که حداقل مثل خیلی از مردم نا امید نیستی... و من این حس رو در تمام آدم‌های این کشور تحسین می‌کنند... اینکه بارقه‌ای از امید رو ببینند و سرنوشت کشور براشون مهم باشه

داش بهي

من يه نظر ديگه اي هم دارم وقتي ديدم تو اين چند روز اخير يه دفعه دوباره سر و كله يكي از تو لپ لپ پيدا شد و عده اي شروع كردن به پزستيدنش و براي خودشان زرو ساختن به ذهنم زد هر كاري كنم تا دوباره يك چنين ادمي كه تمام دغدغه و فكر و ذكرش فقط حرف هاي شعاري ست كه براي هيچ كس نه نان ميشو د و نه آب الان كه عارف كنار رفته و حمايت خاتمي و شايد هم هاشمي پشت ايشون باشه شايد يك نور اميدي باشد ولي همين جور كه ميبينيد درصد بالايي هستن كه كلا بيخيال راي دادن شدن و فقط يك روز وقت هست كه نظرشون عوض كنيم كه اينم ممكن نيست مگر ... بين بد و بدتر دست گذاشتم سر بد، حداقل ميدونم روي يه جامعه هدفي كار ميكنم كه راي ميدن فقط بايد هنر كنم راي هاشون عوض كنم از بدتر به بد ...

سهیل

و چه رشکی بردم بر ایمانی که به امید داری هنوز امیدوارم این بار نا امید نشید مومن به نا امیدی شدن آیا کافریست؟ و من چه کافرم!!!

سهیل

سلام من در یک موقعیت قرار گرفتم که تاتر مرد بالشی رو رفتم ببخشید که اطلاع ندادم یاد چند سال پیش می افتم که عده ای با سختی می تونستن خیابان بروند و عده ای با عزت و احترام شما راحت می تونی درباره اعتقادات بنویسی و کس دیگر با ترس و لرز شاید!! دوشنبه شاید نمایش یرما رو برم

مهسا

منم دقیقا همین جور فکر کردم که رفتم رای دادم ته دلم یه چیز سرد وحشتناک بود احساس اینکه من فقط یه رای هستم و دستم حسابی خالیه اما خب...امید.دقیقا همون چیزیه که منو سرپا نگه داشت.و نگه خواهد داشت تا نتایج نهایی